پارسال در آستانۀ همین روزهای بهاری و آغاز سال نو، بارانهایی که می توانستند منشا رحمت و نعمت باشند؛ بر اثر ندانم کاریهای مسئولانی که همانند اربابانِ عمامه دارشان، غارت و چپاول تبدیل به جزء اصلی کارنامه های سیاهشان شده است؛ تبدیل به فاجعه ای دردناک شدند.

هنوز صحنه های ریزش خانه های مسکونی و شناور شدن ماشینها با سرنشین هایشان در گردابها و فرو رفتن مردم بی پناه در سیلاب را فراموش نکرده ایم، و هنوز هم فراموش نکرده ایم که چگونه با بی عملی و دست روی دست گذاشتن، عید ملتی را تبدیل به عزا کردند.
آری! این قصه سرِ دراز دارد و امسال هم سید علی و شرکاء در آستانۀ عید، غم و عزای بزرگ دیگری را بر ملت و سرزمین ما، تحمیل کرده اند. در بهاری که فصل شکوفایی است، هموطنانِ ما همانند گلهایی که در مسیر توفانی سیاه قرار گرفته اند، پرپر می شوند و فرو می ریزند و ما با دردی جانکاه در رگهای خویش به جای خون، این مصیبت عظیم را از نکبتِ وجود مقام عظما، نظاره می کنیم و با هر دَم و بازدم بر عامل و باعث اصلی اش، لعنت می فرستیم.
با اینهمه می دانیم که کرونا درد اصلی نیست. این فقط تصویریست سیاه از چهرۀ کریه حکومتی که تا هست، هر سال در بر همین پاشنه خواهد چرخید. با وجود این حاکمانِ وطن بر باد دِه، پایانی بر عزا و مصیبت متصور نخواهد بود. ماهیّت همۀ دردها یکیست. حاکمیت ولایت فقیه، که فجایعِ آن هر سال با شکلی متفاوت از سال پیش، بر ملت ایران نازل می شوند.
 تنها حکومت حامی مستضعفان بر روی زمین! گویی در تولدی شوم و نامبارک از بطن هیولای آدمخوار، از بدِ حادثه بر روی خشت میهن ما، قدم به صحنۀ هستی گذاشته است و قابلۀ لاکردار انگار بند نافش را با جهل و جنگ و خشونت و اعدام و غارت و تروریسم بریده است. کدام ویروس را سراغ دارید که بیش از چهل سال، اینهمه رنج و درد و بدبختی و مصیبت، برای یک ملت به بار آورده باشد؟!
هر چند این همه درد و رنج و محنت را نه می شود و نه باید نادیده گرفت، اما بهار و یار دیرینه اش، نوروزی که همیشه با خود به همراه دارد، توقف ناپذیرند. قرنهاست که با هم می آیند و حتی ویروس مهلکی مانند ولایت فقیه هم نتوانسته در آمدنشان لحظه ای خلل و وقفه ایجاد کند. تمام تلاشهایشان را کردند تا نوروز را در دهۀ زجر مستهلکش کنند و کلک بهار را با تهی کردنش از جشن و شادمانی بِکنند، که از ملت اصیل و شرافتمند ایران، تو دهنی خوردند و عقب نشستند.
اشغالگرانِ قدیم و حالِ حاضرِ میهنِ ما به خوبی می دانستند و می دانند که این همان کیمیا و اکسیریست که همیشه ما را در بدترین شرایط به خود آورده و سرپا نگاه داشته است. همیشه و در همه حال یادآورمان شده که دوران زرد و سرد و رخوت و تاریکی و غم، ابدی نیستند.
 به ما آموخته که در سخت ترین شرایط، تسلیم جبرِ زمان نشویم. طبیعت، بهارش را به مثابه نمونۀ روشنی در مقابل چشمان ما قرار داده تا بیاموزیم چگونه از چند شاخۀ خشک و منجمد دیروز، گلهای سرخ و زیبا و معطر به ارمغان می آیند و برفهای زمستانی را چنان مجذوب وقار و هیبت خود می کنند که، چاره ای جز آب شدن از شرم و فرو رفتن در زیرِ زمین نداشته باشد، و نوروز عادتمان داده که هیچگاه حق نداریم تسلیم درد و غم و غصه شویم و چله نشینِ کنجِ عزلت و انزوا گردیم.
ما وارثان بهار، این پیامبرِ بزرگ و راستینِ طبیعتیم، که همیشه درست سر وقت دست در دست نوروز از راه می رسد. تاریخ گواهی میدهد که اشغالگران را حتی پس از دو قرن سلطه، با شجاعت و شهامت و رشادت بی نظیر، بیرون انداخته ایم. زبان و فرهنگ خود که نوروز هم جزء لاینفک آن است، را به دشمن سوزترین وجه ممکن، حفظ کرده ایم.
 حافظ و مولانا و سعدی و فردوسی و خیام، زاده و پروردۀ این آب خاک و مایۀ مباهات و افتخار و صخره های نفوذناپذیرِ فرهنگی مان هستند و تا ابد هم چنین خواهد بود. هیچ دجّال و ضدّبشری نتوانسته است حتی خدشه ای بر این سدهای سدید وارد آورد.
اشغالگرانِ عمامه دار، کَفهای روی آبِ تاریخ این سرزمینند. بی اصل و نَسب و بی رگ و ریشه تر از جلبکهای روئیده در مردابهای متعفن. از سپری شدن فصل سرد و تاریک و جشن و شادمانی مردم هراس دارند. اتفاقی نیست که هر سال در هنگامۀ بهار و نوروز درد و رنج و مصیبت مضاعفی را برای مردم و سرزمین ما تهیه می بینند؛ اما در سرنوشتِ شوم آنها جز شکست و خفت و خواری، چیز دیگری نوشته نشده است.
در کتاب «نوروز جشن نوزائی آفرینش» آمده است: “مردم در زنده نگاه داشتن آئین های نوروزی حتی در روزگارانِ تیره ای که خلیفگان عرب با سنت های ایرانی سخت دشمنی می کردند و آنها را نشانۀ کفر و مجوسیگری وانمود می کردند، از سنت های ملی و قومی خود دست بر نمی داشته اند».
این بدان معنی است که اشغالگران شاید بتوانند سرزمینمان را برای مدتی به اشغال خود در آورند، اما نهایتا سرنوشتی جز دفن شدن در گورستانهای تاریخ این میهن نداشته و نخواهند داشت.
در آستانۀ بهار و نوروز، با وجود تمامی مصیبت ها و فاجعه هایی که سیدعلی و سپاهِ جرّارش برایمان رقم زده اند؛ شادابتر و سر زنده تر از همیشه، مَقدم بهار، فصلِ سرسبز و شکوفایی و نوروز، ماناترین و کهن ترین عید این جهان را گرامی میداریم، تا دشمن قسم خوردۀ بهار و شادی و آزادی، بداند که عمر نکبت بارش در سرزمینِ اهورایی مان به سر آمده است.
تا بدانند که هیچ ربطی به سرزمین، فرهنگ غنی و آداب و رسوم ما و تاریخ ایران ندارند و به همین دلیل محکوم به فنا و نابودی اند.
به امید ریشه کن شدن هر چه سریعتر این ویروس چهل ساله از پیکر سرزمین ما که جز سرنگونی، واکسن دیگری برای آن متصور نمی باشد.
فصل شکفتن شکوفه های گیلاس و فرا رسیدن نوروز باستانی بر شما مبارک باد.