در همان اوّلین سال پیروزی انقلاب۵۷، برای قشر آگاه جامعه، چهرۀ واقعی خمینی از پردۀ تزویز و ریای آخوندی به درآمد و تنها توده های ناآگاه، قشریهای تنگ نظر، نان به نرخ روز خورها و حَرّافان بی عمل، همچنان به گرد او باقی ماندند.

در این پرتوافشانی به تاریکخانۀ ارتجاع و تاریک اندیشی، دانشجویان و دانشگاهیان به پاخاسته در دانشگاهها، سازمانهای پیشتاز مانند سازمان مجاهدین و سازمان چریکهای فدایی، پیشگام و پرچمدار بودند و در این عرصۀ خونرنگ، با نثار سنگین ترین بهای ممکن، با عزمی جزم، پایداری می کردند و اگر درب رویارویی های سیاسی به همان پاشنه می چرخید، بیم آن بود که خمینی، به یکباره، از سکّوی افتخاراتی که برایش ساخته بودند، به زمین پرتاب شود و از «تاک» و «تاکنشان» نشانی نمانَد.
 «سرلشکر پاسدار حسن فیروزآبادی، رئیس کلّ [پیشین] نیروهای مسلّح» رژیم، وضع دانشجویان هوادار رژیم را در آستانۀ یورش به دانشگاهها در آغاز سال ۱۳۵۹، این چنین توصیف می کند: در آن زمان [۱۳۵۹] «از جوانان مسلمان دانشگاهی، تنها پنج درصد برای انقلاب ماندیم و ۹۵ درصد در سایۀ تبلیغات مسموم منافقین (مجاهدین) از صحنۀ انقلاب خارج شدند...» (روزنامۀ «جوان»، ارگان سپاه پاسداران، ۲۹شهریور ۱۳۸۵).


 ***


 رفسنجانی با اشاره به این «تهدید» در ملاقات با اعضای «کادر تعقیب و مراقبت و عملیات سپاه» در ۲۹ اردیبهشت ۶۲ گفته بود: «وقتی جنگ شروع شد، اصلاً نگران سقوط جمهوری اسلامی نبودیم، امّا، میدانستیم که این "گروهکهای مُحارب" خطرات جدّی برای ما دارند» (سرمقالۀ «مجاهد»، شمارۀ ۱۵۴).
 خمینی برای جلوگیری از این «خطرات جدّی»، تنها چاره را در سرکوب خشونت بار دانشجویان و دانشگاهیان یافت و دانشگاهها را در سراسر ایران، در زیر رگبار گلوله و چماق بست و از آن پس، سرکوب وحشیانه تری را در سراسر کشور جاری کرد و در پناه آن به زمینه سازی یورش به عراق پرداخت.
در آن بُرهه زمانی، «حفظ نظام»، تنها با «صدور تروریسم» و قشون کشی به عراق، با شعار «راه "قدس" از کربلا می گذرد» امکان پذیر بود. از این رو، خمینی به تدارک برای برپایی جنگ با عراق پرداخت و دامنۀ تحریکات و مداخلات خود را در آن کشور گسترش داد؛ تحریکاتی که در واقع، از فردای پیروزی انقلاب شروع شده بود.

 جنگ، تنها راه «حفظ نظام»
 خمینی: «جنگ یک مسأله ‌یی بود… که منافعش بیشتر از ضررهایش بود…». («صحیفۀ نور»، جلد ۱۶، صفحۀ ۱۹)؛ جنگی که ۲میلیون کشته و معلول و ۴میلیون آواره به بارآورد و هزار میلیارد دلار خسارت ...، «منافعش» چه بود که «بیشتر از ضررهایش بود»؟».


***


 خامنه ای در دیدار با «دست اندرکاران راهیان نور» گفت: «دوران "دفاع مقدّس" در واقع "مقوله ‌یی حیاتی" و هم‌چون نَفَس کشیدن برای ملّت ایران (بخوانید: برای نظام آخوندی) بود و اگر این نَفَس، کشیده نمی‌شد، ملّت (=نظام) می مُرد» (تارنمای خامنه ای، ۱۶ اسفند۱۳۹۵).


 ***


 پاسدار جواد منصوری، اولین سرکردۀ سپاه پاسداران ارتجاع، در ۱۶مهر ۱۳۹۶، در مصاحبه با تلویزیون حکومتی، راز این «مقولۀ حیاتی» را آشکار کرد و گفت: «... اگر جنگ نشده بود، من فکر می کنم انقلاب اسلامی از بین رفته بود... جنگ بود که انقلاب اسلامی را سازمان داد، قدرت داد، تجربه داد، روحیه داد و موقعیّت داد. خیلی نتایج جنگ برایمان عالی بود. با جنگ بود که توانستیم ضدّ انقلاب داخل؛ گروهکها را سرکوب کنیم...».


***


 آخوند احمد جنّتی، رئیس «مجلس خبرگان» ارتجاع: «اگر خداوند کوه دماوند را هم طلا گرفته و به ما می‌داد، ارزش آن با جنگی که اتّفاق افتاد برابری نمی‌کرد... این جنگ، سر تا پا مایۀ‌… خوبی بود و قدرت نظامی جمهوری اسلامی را نیز تقویت کرد... برکات زیادی برای کشور ما داشت و ... باقی ماندن نظام به برکت جنگ بود» (خبرگزاری حکومتی «فارس»، ۲۸شهریور ۹۶).


 ***


 نتیجه این که، آن طرفی که جنگ را به راه انداخت و بر ادامۀ جنایتکارانۀ آن اصرار ورزید، یعنی خمینی، می‌خواست نظامش را از این طریق حفظ کند و بقای آن را تضمین نماید. سرکوب آزاداندیشان و مردم معترض هم، تنها و تنها، در زیر سرپوش جنگ عملی بود و لاغیر.

 سیاست «صدور انقلاب»
 خمینی از همان آغاز تکیه زدن بر تخت خلافت ارتجاع، به فکر غلبه بر کلّ جهان و برپایی یک حکومت اسلامی جهانی بود. «ما انقلابمان را به تمام جهان صادر می‌کنیم» (خمینی، تلویزیون رژیم، ۲۲بهمن ۱۳۵۸).
 هنوز دو هفته از پیروزی انقلاب نگذشته بود که خمینی نخستین سخنرانی تحریک آمیز خود را در زمینه «صدور انقلاب» ایراد کرد و در آن از «همۀ کشورهای اسلامی در زیر یک دولت و یک پرچم» سخن گفت و این که «یک دولت بزرگ اسلامی باید بر همۀ دنیا غلبه کند» (روزنامۀ «آیندگان»، ۷اسفند۱۳۵۷).
 
 «آیت الله منتظری»: «وقتی انقلاب پیروز شد، یک غرور مخصوص امام را فراگرفت… گویا عالم را مُسَخّر کرده ‌ایم… و لِذا، در بُعد سیاست خارجی، شعارها، همه، بر اساس "صدور انقلاب" و این که انقلاب مرز نمی شناسد، و این قبیل مسائل، متمرکز بود. این شعارها کشورهای همجوار را به وحشت انداخت و این فکر برای آنها ایجاد شد که اینها به این شکل که پیش می روند، فردا نوبت ماست... کشورهای همجوار، واقعاً به وحشت افتادند و در برابر جمهوری اسلامی موضع گرفتند... جوّی که در ایران بود این بود که عراق کی هست؟ ... من، به سهم خودم، یک روز رفتم منزل آقای شیخ محمّد یزدی در قم. آن وقت هنوز امام قم بودند و در منزل آقای یزدی سکونت داشتند. به امام عرض کردم هر انقلابی که در دنیا به پیروزی می رسد، معمولاً، هیأتهای حُسن نیتی را برای کشورهای مجاور می فرستد و خطِ مَشی خود را برای آنها توضیح می دهد و با آنها تفاهم می کند... به جاست هیأتهای حسن نیت به کشورهای مجاور فرستاده شود تا یک مقدار این تشنّجها کاهش پیداکند. ایشان فرمودند: ول کن. ما کاری به دولتها نداریم... ایشان هیچ حاضر نبودند که اسم دولتها به میان بیاید... و می فرمودند ملّتها با ما هستند. به نظر من، اگر ما یک مقدار تفاهم می کردیم شاید بهانه به دست آنها نمی آمد...» («خاطرات آیت الله حسینعلی منتظری»، چاپ دوم، دیماه ۱۳۷۹، ص۳۱۰).


***


 اوّلین سکّوی «صدور انقلاب»، عراق بود که خمینی برای بلعیدن آن نقشه های پر آب و رنگی در سر داشت.
 ابراهیم یزدی، مشاور خمینی و وزیر خارجۀ دولت بازرگان، در مصاحبه یی دربارۀ محورهای سیاست خارجی رژیم در رابطه با عراق در آغاز به قدرت رسیدن خمینی، گفت: ـ «... محور اوّل، اعزام یک سفیرِ وارد به اوضاع عراق و قادر به ارتباطات لازم و منطقی و سرّی با گروههای مسلمانِ مخالف رژیم صدّام در داخل عراق [بود]...
 محور پنجمِ سیاست ما علیه عراق... اجرای برنامه های تبلیغاتی به زبان عربی بوده است. در همان زمان، جلسات مکرّری در وزارت امور خارجه برای هماهنگ کردن این برنامه ها با سیاست خارجی جمهوری اسلامی برگزار شد... در این جلسات... سفیر جمهوری اسلامی در عراق نیز حضور به هم رسانید... این برنامه، به حق، نقش مؤثّری داشت» («کیهان»، ۵مهر۵۸).
 ابراهیم یزدی این بیانات «جنگ محور» را یک سال پیش از آغاز جنگ ایران و عراق، بیان فرموده بود!


***

محمود دعایی، اوّلین سفیر رژیم آخوندی در عراق، در خاطراتش می نویسد: «روزی یکی از مقامات بالای وزارت امور خارجه قبل از حملۀ عراق به ایران می‌گفت: من در وزارت امور خارجه اطّلاع پیدا کردم به یکی از اتاقها کارتُن های بسته بندی وارد و خارج می‌شود. معلوم شد این کارتن‌ها به‌ عنوان وسائل دیپلوماتیک به سفارت ایران در عراق فرستاده می‌شود. از سر کنجکاوی… یکی از کارتن‌ها را باز کردم، متوجّه شدم پر از اسلحه و اسلحه خفه کن و فشنگ است. اینها را به عراق می‌فرستادند تا در اختیار شیعیان و مخالفان صدّام قرار گیرد».
 زمینه سازیهای جنگ «تحمیلی»!

خمینی در ۱۹فروردین ۵۹، در پیامی به مناسبت قطع رابطه با آمریکا، رژیم عراق را دست پروردۀ آمریکا نامید و مردم آن کشور را به شورش علیه حکومت فراخواند: «ملت شریف عراق! شما اَخلاف آنان هستید که انگلیس را از عراق راندند. بپا خیزید و قبل از آن که این رژیم فاسد همه چیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او [صدّام حسین] را از کشور اسلامی خود قطع کنید. ای عشایر فرات و دجله! همه با هم این ریشۀ فساد را، قبل از آن که فرصت از دست برود، قَلع و قَمع نمایید، که خدا باشماست. ای ارتش عراق، اطاعت از این مخالفِ اسلام و قرآن نکنید و به ملّت بگرایید و دست آمریکا را، که از آستین صدّام بیرون آمده است، قطع کنید و بدانید اطاعت از این سفّاک، مخالفت با خدای متعال است و جزای آن عار و نار است» («تلویزیون رژیم»، ۱۹فروردین ۵۹ ـ «صحیفه نور»، «مجموعۀ رهنمودهای امام خمینی»، جلد سیزدهم، چاپ بهمن ۱۳۶۲، ص۴۰).
 
خمینی در ۱۹فروردین۵۹، ۵ماه پیش از شروع جنگ، در جمع فرماندهان بسیج ضدّمردمی، ضمن سخنانی، ارتش عراق را به کودتا علیه صدّام حسین فراخواند: «صاحب منصب‌ های خوب ما داریم در عراق… خود آنها کودتا کنند و این [صدّام] را از بین ببرند… باید قیام کنند بر ضدّ او» («صحیفۀ نور»، جلد۱۲، ص ۴۴).


***


 ابوالحسن بنی صدر، رئیس جمهور «منتخب» خمینی، که خود یکی از تدوین کنندگان تئوری «صدور انقلاب» بود، چنین رهنمود می داد: «اگر کانونهای قیام و انقلاب را همه جا، به خصوص، در کشورهای اسلامی برافرازیم، ما دشمن را در همه جا در پنجه های قوی خویش خُرد خواهیم کرد» (روزنامۀ «انقلاب اسلامی»، سرمقالۀ شمارۀ ۲۶دیماه۵۸).
 بین صدر در آستانۀ حمله به دانشگاهها به بهانۀ «انقلاب فرهنگی» در فروردین ۵۹ گفت: «ما میخواهیم ارتش را تجدید انقلابی و اسلامی بنماییم و بهترین جهتها همین [جنگ] است که دولت عراق برای ما فراهم میکند! من از این جهات [جنگ] نگرانی ندارم، نگرانی در کشور خود ماست. امروز این مسأله [سرکوبی مخالفان] را در شورا[ی انقلاب] به این نتیجه رساندیم و تصمیم که درآمد باید اجرا کرد. چه شما خوشت بیاید و چه نیاید» (روزنامۀ «بامداد»، ۲۰فروردین۱۳۵۹).


 ***


 چند روز پیش از «کودتای فرهنگی» در دانشگاهها، در راهپیمایی موسوم به «وحدت» در روز ۲۲فروردین ۵۹، بنی صدر خطاب به رئیس جمهور عراق گفت: «ما انقلاب کردیم و یک آدم فاسد و خائن را بیرون کردیم، تو در این میان چه میگویی؟ ... ما مردم عراق را به رژیم فاسد تو بفروشیم؟ غیرممکن است. نمی فروشیم».
 سپس، به درخواستهای مکرّر رژیم عراق برای رفع اختلافات اشاره کرده و گفته بود: «اتّفاقاً، چند نوبت، چه زمانی که در مسئولیت بودم و چه زمانی که مسئولیت نداشتم، فرستادند و گفتند: ما آماده ایم تا امور خودمان را با شما حل کنیم. من گفتم: با شما امری نداریم که حل کنیم. دفعۀ آخر یاسر عرفات آمد و من همین جواب را دادم» (روزنامۀ «اطّلاعات»، ۲۳فروردین۵۹).


 ***


 دو روز پس از سخنرانی بنیصدر، منتظری، با خمینی دیدار کرد و در این دیدار به او گفت: «... این روزها برادران عراقی ما، مرتباً، مراجعه می کنند و می گویند همان طور که حضرت امام خمینی انقلاب ایران را رهبری کردند تا به ثمر رسید، انتظار داریم که انقلاب عراق را هم رهبری کند» (روزنامۀ «بامداد»، ۲۵فروردین۵۹).


***


 در همین ایام بود که مسعود رجوی با هانی الحسن، سفیر فلسطین در ایران، بر روی متنی که بر اساس «احترام متقابل و عدم دخالت در امور داخلی» و «قطع مخاصمات و حلّ مسالمتآمیز اختلافات» تنظیم شده بود، توافق کردند و قرار بر این شد که بر مبنای آن، عرفات در بین دولتهای ایران و عراق میانجیگری کند («گزارش مسئول شورای ملّی مقاومت به مردم ایران دربارۀ رابطه بنی صدر... با شورا... اسفند ۱۳۶۳، ص۳۴۵). ولی، خمینی حاضر به پذیرش هیچ میانجیگری نشد و به عکس، بر طبل جنگ طلبی کوبید.


***


مصطفی چمران، وزیر دفاع وقت رژیم، اعلام کرد: «بین ملّت ما و صدّام حسین خط خون کشیده است و به هیچ وجهِ مِنَ الوجوه میانجیگری را از جانب هیچ طرفی نمی پذیریم و تا "سقوط قطعی صدّام" از هیچ مبارزۀ قاطعی دست برنخواهیم داشت» (روزنامۀ «جمهوری اسلامی»، ۶اردیبهشت۵۹).


***


هنوز چند ماه به حملۀ رژیم عراق به ایران مانده بود که گردانندگان رژیم، اینچنین، از «سقوط قطعی صدام» دَم میزدند.

 یک «مائدۀ آسمانی»
 در نیمۀ خرداد۵۹، دو هفته پس از یورش به دانشگاههای سراسر کشور، بهانه یی به دست خمینی افتاد که به یاری آن بتواند نگاهها و توجّهات را از خیزشهای دانشجویی و اعتراضهای رشدیابندۀ مردمی، به سَمتی دیگر سوق دهد و بر ناتوانی رژیم در حلّ دشواریهای گریبانگیر مردم سرپوش بگذارد.
روز ۱۶فروردین ۱۳۵۹ «آیت الله محمدباقر صدر» در نجف دستگیرشد. سه روز بعد، او و خواهرش در «شب سه شنبه ۱۹فروردین در یکی از زندانهای ارتشی بغداد» به قتل رسیدند.
«سیدمحمود هاشمی، نمایندۀ آیت الله صدر» در اطلاعیه یی «ضمن تسلیت به پیشگاه امام خمینی اظهار امیدواری کرد که مسلمین به هر وسیلۀ ممکن این خون پاک را مایه یی برای بر افروختن شعله های انقلاب اسلامی در سراسر جهان قراردهند» («کیهان»، ۳اردیبهشت ۱۳۵۹).
به نوشتۀ روزنامۀ «کیهان»، به انتقام این قتل، جنبش اَمَل در لبنان به دفاتر بعثیها در بیروت حمله کرد و «در جریان آن ۸ عامل حزب بعث کشته و ۴۰تن دستگیر شدند».

 خمینی در پیامی که در پی قتل محمدباقر صدر و خواهرش «به دست رژیم منحَطّ بعث عراق» فرستاد، اعلام کرد «... عجب نیست که مرحوم صدر و همشیره، مظلومانه، به شهادت نائل شدند، عجب آن است که ملّتهای اسلامی، خصوصاً، ملّت شریف عراق و عشایر دجله و فرات و جوانان غیور دانشگاهها و سایر جوانان عزیز عراق، از کنار این مصیبت بزرگ، که به اسلام و اهل بیت رسول الله، صلّی الله علیه و آله، وارد میشود، بی تفاوت بگذرند و به حزب ملعون بعث فرصت دهند که مفاخر آنان را، یکی پس از دیگری، مظلومانه، شهید کند و عجب تر آن که ارتش عراق و سایر قوای انتظامی، آلت دست این جنایتکاران واقع شوند... من از ردۀ بالای قوای انتظامی عراق مأیوس هستم، لکن، از افسران و درجه داران و سربازان مأیوس نیستم و از آنان چشمداشت دارم که یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستمکاری را برچینند، همان سان که در ایران واقع شد، و یا از پادگانها و سربازخانه ها فرار کنند و ننگ ستمکاری حزب بعث را تحمّل نکنند». او ابراز امیدواری کرد که «کارگران و کارمندان دولت غاصب بعث» با «ملت عراق دست به دست هم دهند و این لکۀ ننگ را از کشور عراق بزدایند».
خمینی در پایان پیام اعلام کرد: «اینجانب برای بزرگداشت این شخصیت علمی و مجاهد، که از مفاخر حوزه های علمیه و از مراجع دینی و متفکران اسلامی بود، از روز چهارشنبه سوّم اردیبهشت، به مدّت سه روز عزای عمومی اعلام میکنم و روز پنجشنبه چهارم اردیبهشت را تعطیل عمومی اعلام مینمایم» («کیهان»، سوّم اردیبهشت۱۳۵۹).


***


 منتظری، نیز در پیامی به همین مناسبت، ضمن ابراز تسلیتِ «شهادت مرحوم علّامه شهید و فقیه مجاهد آیت الله حاج سیدمحمد باقر صدر... و خواهر مُعَظّمه شان و هزاران نفر دیگر به دست رژیم سفّاک و ضدّاسلامی صدّام»، اعلام کرد: «مطمئنم همانگونه که خون پاک شهیدان، انقلاب اسلامی را در ایران به ثمر رسانید و رژیم سَفّاک پهلوی را سرنگون ساخت، قطرات پاک خون این شهیدانِ راه اسلام نیز، در عُروق تک تک ملّت مسلمان عراق و کشورهای اسلامی خواهد جوشید و تا سقوط کامل رژیم صدّامی و استقرار جمهوری عدل اسلامی از جوشش نخواهد ایستاد. یقین است، همان گونه که رهبر انقلاب اسلامی فرموده اند، برادران ارتش و ملّت مبارز عراق، در سایۀ ایمان، استقامت و اتّحاد، این لکۀ ننگ را از دامن اسلام و صفحات تاریخ پرافتخار عراق محو خواهند نمود» («کیهان»، سوم اردیبهشت۱۳۵۹).


***


 «شورای انقلاب جمهوری اسلامی ایران» نیز در «بیانیه» یی دربارۀ «شهادت فقیه و متفکری بزرگ که... انقلاب اسلامی را در همۀ قشرهای با ایمان و متعهّد آن سامان رهبری میکرد» اعلام کرد: «این جنایت بزرگ چهرۀ شیطانی و رَذیلانۀ حکومت مزدور عراق را برملاکرد و ماهیت ضدّاسلامی اش را آشکار ساخت».
در این بیانیه تأکید شده بود که «ملت رزمندۀ عراق این جنایت بزرگ را بر دولت بعثی نخواهد بخشید و انتقام این خون پاک را تا سرحدّ ریشه کن کردن رژیم خائن عراق خواهد گرفت...» («کیهان»، سوم اردیبهشت۱۳۵۹).


***


 «وزارت خارجۀ جمهوری اسلامی ایران» در اطلاعیه یی با امضای صادق قطب زاده، نیز نوشت: ما ضمن ابراز انزجار از «... حکومت جنایتکار و جنایت پیشۀ صدّام حسین در عراق» که «دست به جنایتی عظیم زده و ذُرّیۀ (=فرزند) رسول الله، حضرت آیت الله العظمی سیدمحمدباقر صدر و هم چنین خواهر مبارز و دانشمند ایشان را شهید نموده است... اعلام می داریم که تا ازبین بردن حکومت جنایتکار و عامل امپریالیسم و صهیونیسم؛ صدّام حسین خائن، از پای ننشینیم و این "یزید کربلا" را روانۀ همان مَقامی در جهنّم نماییم که یزید جلّاد در آن سُکنی دارد».
 این اطلاعیه با این جملات پایان مییابد: «بر ملّت مسلمان ایران است که یکدل و یکزبان و با تمام قوا به ملّت مسلمان عراق مساعدت و کمک نماید که آنها نیز از زیر رنج استعمار و استثمار و استبدادِ "یزید زمان" خلاصی یابند» («کیهان»، سوم اردیبهشت۱۳۵۹).


***

خمینی و سرکردگان نظامش به انتقام خون محمدباقر صدر شمشیرشان را از روبسته و برای ازمیان بردن صدّام حسین پای در رکاب کرده بودند، آن هم پنج ماه پیش از آن که قوای نظامی «یزید زمان»، به خاک ایران حمله کند!

 درگیریهای نظامیِ پیش از آغاز جنگ
جنگ ایران و عراق در نیمروز ۳۱شهریور ۱۳۵۹، با حملۀ هواپیماهای عراقی به ایران آغاز شد. امّا مرور اخبار روزنامه های آن زمان نشان می دهد که جنگ دو هفته پیش از آغاز رسمی آن شروع شده بود:
 ـ روزنامۀ «کیهان«، ۱۵شهریور ۱۳۵۹: «درگیریهای پراکنده یی، که از هفته پیش در مناطق مرزی ایران و عراق رو به شدّت گذاشته بود، به یک "جنگ تمام عیار" میان دو کشور تبدیل شد».


***


ـ روزنامۀ «اطلاعات»، ۱۵شهریور۵۹: «تیمسار فلاحی [«جانشین رئیس ستاد ارتش اسلامی»] دلایل حملۀ نیروهای ایران به شهر زورباتیۀ عراق را اعلام کرد».


***


 روزنامۀ «جمهوری اسلامی»، ۱۸شهریور۵۹ (۱۲روز پیش از آغاز جنگ)، رسماً، اعلام کرد: «به فرمان امام، نیروهای انقلاب، آمادگی خود را برای "تصرّف عراق"، با پشتیبانی مسلمین، اعلام کردند».


***


 «کیهان»، ۱۹شهریور۵۹: «نبرد شدید فانتومهای ایران و جنگنده های عراق در مرز».
«گزارشهای رسیده حاکی است که سازمانی تحت عنوان "پیکار اسلامی مجاهدین عراقی"، در منطقۀ قصرشیرین تشکیل شده است. هدف این سازمان مبارزه با رژیم صدّام حسین است و ناراضیهای عراق، که بیشتر طرفدار جمهوری اسلامی هستند و از مشی انقلاب ایران پیروی می کنند، در این سازمان عضویت دارند».
 «کیهان»، ۲۰شهریور۵۹: «نبرد شدید تانکها، زرهپوشها و جنگنده های ایران و عراق در سه منطقۀ خان لیلی، نی خزر و زینل کش، وارد مرحله سرنوشت ساز شد و نیروهای دو طرف با تمام قدرت بر روی یکدیگر حمله میکنند».
 ۲۲شهریور۵۹، رجایی، نخست وزیر رژیم، در مصاحبه یی اعلام کرد: «برای رفع ناهماهنگیهای جنگ، ستاد عملیات مشترک در تهران تشکیل می شود» (۹ روز پیش از حملۀ هواپیماهای عراقی به ایران).
 «کیهان»، ۲۴شهریور۵۹: نیروهای ایرانی «در ناحیۀ شَلَمچه تأسیسات مرزی عراق را با خاک یکسان کردند».
 ـ عنوان اصلی صفحۀ اوّل روزنامۀ «اطلاعات»، ۲۶شهریور ۱۳۵۹: «تپّۀ سوقُ الجیشی غرب کشور به تصرّف ارتش اسلام درآمد».
ـ «جنگ در نوار مرزی عراق شدّت گرفت». «۴تانک، یک توپ و دو پاسگاه عراقی منهدم شد».
ـ عنوان اصلی صفحۀ اول روزنامۀ «اطلاعات» ۲۷شهریور۵۹: «عشایر لرستان برای سرکوبی عراق در جبهه ها مستقر می شوند».
ـ «شش پاسگاه، یک چاه نفت، ۱۴تانک و یک انبار مهمّات عراق منهدم شد». «یک قطار حامل موادّ سوختی عراق، با مین منفجر شد».
 ـ چند ساعت پیش از حملۀ هوایی عراق به هدفهایی در ایران، درشت ترین عنوان صفحۀ اوّل روزنامۀ «اطلاعاتِ» ۳۱شهریور۵۹: «ستاد مشترک ارتش اعلام کرد: سراسر ساحل عراق زیر آتش سنگین توپخانه ایران قرارگرفت».


***


۳۱شهریور۵۹: خمینی چند ساعت پیش از حملۀ هوایی عراق به ایران، در پیامی به مناسبت اوّل ماه مهر، رژیم عراق را «کافر» نامید و از ارتش عراق خواست که «علیه رژیم حاکم بر کشورشان قیام کنند» («کیهان»، اوّل مهر ۵۹).

 آغاز جنگ «تحمیلی»!
 جنگ «تحمیلیِ»! ایران و عراق، پس از ۶ماه زمینه سازیهای خمینی و سرکردگان نظامش، برای «تحمیل» آن، سرانجام، در ساعت ۱۴روز ۳۱شهریور ۱۳۵۹با حملۀ هوایی عراق به فرودگاههای ایران آغاز شد و حاصل تلاشهای بی وقفۀ شش ماهۀ «جنگ طلبان» به بار نشست و آنها، از آن پس، گوشهایشان را در برابر هر ندای صلح طلبی آسفالت کردند!
 این جنگ «اگرچه با تجاوز گستردۀ قوای عراقی به خاک میهن ما اوج گرفت، امّا، از روز اوّل دقیقاً توسّط خمینی، با هدف صدور تروریسم، به منظور سرپوش گذاشتن بر بحرانها و مقاومت داخلی، زمینه  سازی و برانگیخته شد، حال آن که کاملاً احتناب پذیر بود» (پیام مسعود رجوی، در هفتمین سالگرد انقلاب۱۳۵۷، «مجاهد» شمارۀ ۲۸۰، ۲۵بهمن۶۴).
 امّا، نه تنها از آن اجتناب نشد، بلکه، خمینی و سرکردگان جنگ طلب رژیم او، چنان به آن چنگ آویختند که پایانی برای آن متصوّر نبود. آنها به چیزی کمتر از سرنگونی رژیم عراق و برقراری حکومت آخوندی در آن کشور، قانع نبودند.
***
 ـ «کیهان»، اوّل مهر ۵۹: «پیام محمّدعلی رجایی، نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران: مرگ رژیم حاکم عراق فرارسیده است».
***
 ـ «یکی از اعضای "حزب الدّعوۀ اسلامی" عراق، در گفتگو با روزنامۀ «اطلاعات»: «رژیم عراق به اندازه یی متزلزل است که با یک حملۀ وسیع از هم می پاشد» («اطلاعات»، اوّل مهر۵۹).
***
محمّدعلی رجایی در روز ۵مهر ۵۹، چند روز پس از آغاز جنگ، در مصاحبه با خبرنگاران اعلام کرد: «جنگ بین ایران و عراق، جنگ بر سر عقیده است؛ ... جنگ اسلام با کفر است...».
 او در این مصاحبه گفت: «صدّام، یاسر عرفات را برای میانجیگری به ایران فرستاد تا زمینۀ صلح بین دو کشور را فراهم کند، امّا، ما هیچگونه میانجیگری و مذاکره یی را نخواهیم پذیرفت».
***
 ۲۴ روز پس از شروع جنگ، محمّدعلی رجایی، با یک «طرح صلح» سه مادّه‌ یی به سازمان ملل رفت. روز ۶مهر ۱۳۹۳سایت حکومتی «تابناک»، متعلّق به پاسدار محسن رضایی، به بخش‌هایی از آن «طرح صلح» اشاره کرد و نوشت: «رجایی روز بیست ‌و چهارم مهرماه ۵۹، به سازمان ملل رفت و پیشنهاد داد: متجاوز به مرز خود برگردد و نیروی بی‌طرفی در مرزها مستقر شود تا بقیّۀ رَوَند دادرسی و مجازات متجاوز و… تحت نظارت بین‌المللی اجرا و اِعمال شود».
 امّا هنگامی که سازمان ملل و دولت عراق آن طرح را پذیرفتند، رژیم ایران، که خود پیشنهاددهندۀ آن بود، از طرح خود عقب نشست و از مذاکره برای صلح روی گرداند.
 «کشتیبان را سیاستی دگر آمد». خمینی از آن پس حاضر نشد به هیچ ندای صلح جویانه یی گوش بسپارد.
***
 ـ هاشمی رفسنجانی، «یادداشت» مربوط به روز ۱۵اسفند۱۳۶۰: «ظهر و عصر ملاقاتهایی داشتم. ناخدا [بهرام] افضلی [فرمانده نیروی دریایی] آمد ... او اطّلاع داد که وابستۀ نظامی ایتالیا گفته: کشورهای نفت‌خیز منطقه مایلند شصت میلیارد دلار خسارت جنگ را از طرف صدّام به ایران بدهند و ایران از شرط سوّم که کیفر صدّام است، منصرف شود» («عبور از بحران»، یادداشتهای روزانۀ علی اکبر هاشمی رفسنجانی، صفحۀ ۵۰۰):
 خمینی و سرکردگان نظامش حاضر به پذیرش صلح با رژیم عراق نبودند، حتّی با دریافت شصت میلیارد دلار غرامت جنگی. تنها گزینۀ آنها «سقوط قطعی صدّام» بود و نه کمتر از آن.
 
فتح خرمشهر ـ «سرفصل» جدید
 روز ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱، عملیات «بیت المقدّس» برای آزادسازی خرّمشهر آغاز شد. رویاروییها تا چند هفته به درازاکشید تا سرانجام نیروهای ایرانی در روز سوم خرداد ۶۱، خرّمشهر را به تصرّف درآوردند.
 پس از فتح خرّمشهر عراق نیروهایش را از خاک ایران بیرون برد و خواهان پایان دادن به جنگ از راه مذاکرات صلح شد.
 شورای امنیت سازمان ملل متّحد نیز برای پایان دادن به جنگ، بلافاصله، وارد صحنه شد و با صدور قطعنامه یی، که هر ۱۵ عضو شورا در آن اتّفاق نظر داشتند، از دو طرفِ درگیر خواست که به جنگ پایان دهند.
 عراق قطعنامه را پذیرفت، ولی خمینی آن را ردکرد.
 ***
 «رجایی خراسانی، نمایندۀ رژیم در سازمان ملل، اعلام کرد: «دولت ایران هیچ گونه تعهّد و مسئولیتی درقبال این قطعنامه ندارد و ... «با هرگونه مداخلۀ شورای امنیت در زمینۀ جنگ مخالف است» (اطلاعات، ۱۹تیرماه۶۱).
***
 قطعنامۀ «شورای امنیت» ملل متّحد و درخواستهای مکرّر دولت عراق از مجامع ذیربط بین المللی برای دعوت رژیم ایران به پای میز مذاکرۀ صلح، این پندار را در خمینی پدیدآورد که این تلاشها نشانۀ ناتوانی عراق در مقابله با حملات احتمالی ایران است. از این رو، زمان را برای ضربه زدن نهایی به رژیم عراق و سرنگون کردن آن مناسب دید و کوشید آتش تنور جنگ را هرچه شعله ورتر سازد.
***
 «علی خامنه ‌ای، رئیس وقت "شورای عالی دفاع"، روز یکم تیرماه سال ۱۳۶۱ در دیدار با گروهی از روحانیان و مبلّغان تأکید کرد: "به مردم باید گفته شود که با فتح خرّمشهر و حتّی فتح دیگر شهرها، جنگ تمام نخواهد شد، زیرا تا زمانی که متجاوز تنبیه نشده است، مبارزه ادامه خواهد داشت» («تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی»، نوشتۀ علی اکبر ولایتی، ص ۱۴۱).

 اوّلین گامهای «صدور انقلاب»
 رژیم خمینی، کمتر از دو ماه پس از فتح خرّمشهر، نخستین عملیّات زمینی خود را برای فتح بصره آغازکرد.
 «فرماندهان تصوّر می‌کردند که با شروع عملیّات، مردم عراق هم به کمکشان خواهند آمد. بر همین مبنا بود که آیت الله خمینی با انتشار پیامی برای مردم عراق "تکلیف اسلامی و میهنی" آنها را در این دانست که علیه دولت خود شورش کنند. در این پیام، که ۲۳ تیر ۱۳۶۱ صادر شد، خطاب به مردم عراق آمده بود: "ای اهالی غیور بصره، به استقبال برادران مؤمن خود بیایید و دست ستمکار "عَفلَقی های کافر" را از بلاد خود کوتاه کنید! ای اهالی محترم اَعتاب مقدّسه... مردانه قیام کنید و سرنوشت خویش را به دست گیرید."
 پیام رهبر جمهوری اسلامی، طبیعتاً تأثیری بر عراقی ها نمی گذارد و اکبر هاشمی رفسنجانی در کتاب "خاطرات" سال ۱۳۶۱ خود، نقل می کند که احمد خمینی در دیدار با او، از این که بعد از پیام آیت الله خمینی به مردم عراق "موجی ایجاد نشده" ابراز نگرانی کرده است (ص ۱۲۷).
 آیت الله منتظری در جلد اول کتاب "خاطرات" خود نقل می کند: "آقایان به این عنوان که ما مى خواهیم برویم به بصره، از امام یک پیام گرفتند براى مردم بصره که اى مردم بصره از نیروهاى ما استقبال کنید و... من بعداً به امام گفتم آخر این پیام چه بود که شما دادید، آنها به ما مى خندند؛ و امام پذیرفتند که پیام اشتباه بوده است» («ناگفته های جنگ»، علی صیّاد شیرازی، فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش، صفحۀ ۵۹۸).
***
 محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران، از مدافعان ادامۀ جنگ پس از آزادسازی خرّمشهر بود و می گفت: «اگر ایران آتش بس با عراق را در آن مقطع قبول می کرد، جنگ، ۵۰ سال به درازا می‌کشید». («پرسش های اساسی جنگ»، محمد درودیان، چاپ تهران، ۱۳۹۰، ص ۲۱۰).
***


 میرحسین موسوی، نخست وزیر «دولت خدمتگزارِ» خمینی، چند هفته پس از فتح خرّمشهر اعلام کرد: «...تن به صلح دادن در این شرایط، بدون این که "شرایط ما" تحقّق پیدا کرده باشد... به معنای خفه کردن انقلاب اسلامی ما هست...» (روزنامۀ «جمهوری اسلامی»، ۲۰ تیرماه۶۱).
 «شرایط ایران» از قبل مشخّص بود: «سرنگونی قطعی صدّام»!

***
 چندماه بعد از فتح خرّمشهر، مجمع عمومی ملل متّحد، در روز ۲۲اکتبر۱۹۸۲ (۳۰مهر۶۱)، خواست خود را مبنی بر آتش بس فوری در جنگ بین ایران و عراق و عقب نشینی نیروها تا مرزهای بین المللی اعلام کرد.
 این قطعنامه با ۱۱۹ رأی موافق درمقابل یک رأی مخالف (رأی نمایندۀ رژیم) و ۱۵ رأی ممتنع به تصویب رسید (روزنامۀ «لوموند»، ۲۵اکتبر۱۹۸۲).
***
 خمینی، به رَغم خواست مردم ایران و مردم و رژیم عراق برای پایان دادن به جنگ و تمایل بینالمللی، که خود را در همین قطعنامۀ مجمع عمومی نشان می داد، با هرگونه راه حلّ سیاسی برای خاتمه دادن به جنگ مخالفت کرد.
 
 میرحسین موسوی، نخست وزیر خط امامی خمینی، اعلام کرد: «جوّسازیهای بین المللی نمی تواند در ارادۀ "ملّت ما" (=خمینی) برای ادامۀ جنگ تا پیروزی اثر بگذارد» («اطلاعات»، ۳آبان۶۱).
 رژیم که همزمان با تصویب قطعنامۀ شورای امنیت (نیمۀ تیرماه۶۱)، «عملیات رمضان» را آغاز کرده بود، باز، همزمان با قطعنامۀ مجمع عمومی سازمان ملل متّحد (۲۲اکتبر۱۹۸۲ ـ۳۰مهر۶۱)، عملیات مشابهی را با عنوان «عملیات محرّم» آغاز نمود و در آذر همان سال۶۱، تهاجم دیگری را به خاک عراق، با نام «مُسلِم بن عَقیل»، تدارک دید.

فتوای خمینی
 خمینی و سران رژیمش برای تدارک یک حملۀ بزرگ برای واردکردن ضربۀ نهایی به دشمنی، که سقوط آن را نزدیک می دیدند، به فکر بسیج هرچه گسترده تر نیرو افتادند. آنها در گام اوّل، کشاندن دانش آموزان و نوجوانان و کارمندان و کارکنان دولت را به جبهه های جنگ مدّنظر قراردادند که جذب آنها در آن روزها آسان تر و کم هزینه تر بود.
***
 روزنامۀ «جمهوری اسلامی» ۹آبان۶۱ ـ سؤال از خمینی: «در شرایط حاضر رضایت والدین برای رفتن به جبهه لازم است یا خیر؟»
 جواب خمینی: «تا موقعی که جبهه ها نیاز به نیرو دارد رفتن به جبهه واجب است و اجازۀ والدین شرط نیست... در حال حاضر تمام افرادی که قدرت دارند به جبهه بروند باید به مقامات مسئول مراجعه نمایند و چنان چه تشخیص دادند که جبهه به آنها نیاز دارد، واجب است به جبهه بروند و بر هر کار دیگر مقدّم است...»


  «کیهان»، ۱۷ آبان ۶۱: «میرحسین موسوی، نخست وزیر، دیروز، طی نامه یی به ریاست جمهوری و رئیس شورای عالی دفاع [خامنه ای]، آمادگی بیش از یک میلیون کارمند اداری کشور را برای اعزام به جبهه های جنگ اعلام داشت...»

«دیدار صلح» در پاریس
 بعد از فتح خرّمشهر در سوّم خرداد۶۱ و عقب نشینی نیروهای نظامی عراقی به پشت مرزهای بین المللی، هرگونه تلاش برای ادامۀ جنگ و جلوگیری از صلحی که کاملاً در دسترس بود، عملی عمیقاً ضدّملّی، ضدّمردمی و تجاوزکارانه به شمارمی آمد.
 تا فتح خرّمشهر در سوّم خرداد۶۱، صرفنظر از زمینه چینی های نخستینِ خمینی و سرکردگان رژیمش برای برافروختن شعلۀ جنگ، همۀ نیروهای ملّی در راه بیرون راندن قوای متجاوز عراقی همگام بودند.
مجاهدین نیز در «سنگرهای مقدّمِ نبرد در کنار مردم بوده اند» و تا اواخر آبان ۵۹ که به حکم «دادستانی انقلاب» آبادان از آن شهر اخراج شدند، دست از این نبرد رویاروی با قوای متجاوز عراقی نکشیدند (نشریۀ «مجاهد»، شماره ۹۹، ۱۱آذر۵۹).

  از فردای فتح خرّمشهر، «شورای ملی مقاومت ایران» تلاش گسترده یی را برای فراهم کردن صلح پایدار بین دو کشور ایران و عراق آغازکرد که تا پایان این جنگ ویرانگر ادامه داشت.
 این تلاشها در شرایطی صورت میگرفت که طرف عراقی برای برقراری صلحی عادلانه، از طریق مذاکرات مستقیم، کاملاً، انعطاف نشان می داد و مراجع بین المللی نیز برای پایان دادن به این جنگ خانمانسوز در تلاش بودند.
***
 روز ۱۹دیماه ۱۳۶۱، مسعود رجوی، مسئول شورای ملّی مقاومت ایران، با نایب نخست وزیر عراق ـ طارق عزیز ـ در اقامتگاهش در شهر «اُوِر»، در حومۀ پاریس، دیدارکرد و بیانیۀ مشترکی را امضا کردند که به «بیانیۀ صلح» معروف شد.
 بر اساس این بیانیّه، «روابط بین دو طرف بر مبنای تفاهم سیاسی برای آرمانهای مشروعِ صلح و حُسن همجواری استوار گردید و اصول استقلال کامل و تمامیت ارضی، احترام به ارادۀ آزاد مردم عراق و ایران و عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر و ایجاد روابط مشترک بین مردم ایران و عراق بر اساس احترام متقابل و همکاری دوجانبه در خدمت منافع متقابل و آرزوهای آنها برای آزادی، ترقّی و صلح و در خدمت صلح و ثبات در منطقه، اصول پایه یی شناخته شدند» («گزارش مسئول شورای ملّی مقاومت به مردم ایران...»، صفحۀ ۳۵۸).

  این دیدار و بیانیۀ مشترک، مضمونی جز پیشبرد هرچه فعّال تر سیاست صلح و درهم شکستن جنگ طلبی خمینی و، درنتیجه، خنثی کردن یکی از قوی ترین اَهرمهای نگهدارندۀ رژیمِ سر تا پا فساد و تباهی او نداشت؛ ابتکاری بود برای نجات مردم در زنجیر ایران از کشتار و هراس روزانۀ بمبارانها، آوارگیها و فقر و فسادهای ناشی از جنگ خانمان برانداز.

 خشم سران نظام جنگ طلب
 دیدار یک مقام رسمی دولت عراق از مسئول شورای ملّی مقاومت ایران، ضربۀ کوبنده یی بر سیاست جنگ افروزانۀ رژیم خمینی بود، از این رو، به طور طبیعی، واکنش خصمانۀ سرکردگان رژیم را برانگیخت و همگی با هم علیه این ابتکار بی سابقه در جهت صلح و آزادی، به میدان خزیدند.
 امامی کاشانی در نمایش جمعۀ ۲۴دی، مجاهدین را «حافظ منافع آمریکا» خواند (رادیو رژیم، ۲۴ دیماه۶۱).
 دو روز بعد، میرحسین موسوی، نخست وزیر خمینی، در پاسخ به سؤال خبرنگار رادیو رژیم در مورد دیدار و بیانیۀ مشترک، از تلاش آمریکا و اسرائیل برای حفظ رژیم عراق سخن گفت و این دیدار و بیانیه را «نشان دهندۀ اتّحاد استکبار جهانی و ایادیشان» در «حفظ و حراست» این رژیم قلمداد کرد (رادیو رژیم، ۲۶دیماه۶۱).
***
 روزنامۀ «اطلاعاتِ» ۲۰دی نیز آن را گامی جدید در راستای وابستگی بیشتر «سازمان مجاهدین خلق» به «رژیم صهیونیستی عراق»، که «خواهان امنیت اسرائیل» و «روابط حسنه با آمریکا»ست، شمرد.
***
 سرانجام، خمینی، امام جنگ افروزان، وارد صحنه شد و در سالروز تأسیس رژیم ضدّبشریش، در ۱۲فروردین ۶۲، با عناوین «عقد اُخُوّت با عراق»، «فشردن دست دشمن»، دیدار و بیانیۀ مشترک و «طرح صلح» شورای ملّی مقاومت را (که در ۲۲اسفند۱۳۶۱ به تصویب «کمیسیون صلح» شورا رسیده بود) مورد حمله مستقیم قرار داد: «... سرِ پرمدّعای گروهکها در خارج ایران، خصوصاً فرانسه، عقد اُخُوّت با حزب بعث کافر می بندند» (رادیو رژیم، ۱۲ فروردین۶۲).
 اندکی بعد باز هم با اشاره به افشاگریهای مجاهدین، گفت: «... هی ننشینید آن جا بگویید کشورمان دارد از بین می رود. شما دارید تبلیغ می کنید، با تبلیع، شما می خواهید کشور را از بین ببرید. و الّا، عهد و پیمان بستن با نمی دانم صدّام، کشور ما را حفظ می کند؟...» (روزنامۀ «کیهان»، ۲۲فروردین۶۲).
***
 چندی بعد، رفسنجانی به صحنه آمد و با ردیف کردن اراجیفی مثل «جاسوسی برای صدّام» و «تبدیل یک مشت جوان مسلمان» به «عناصر جاسوسی دشمن» (رادیو رژیم، ۴شهریور۶۲)، کینه و هراس رژیم را نسبت به حرکتی که مسئول شورای ملّی مقاومت ایران، به حق، آن را «یک نقطۀ عطفِ بسیار مهمّ سیاسی در سطح منطقه یی و جهانی» نامیده بود، نشان داد.

طرح صلح شورا
 «کمیسیون صلح» شورای ملّی مقاومت ایران در پاییز سال ۱۳۶۱ تشکیل شد. این کمیسیون، «پس از ۶ ماه تحقیق و کار تخصّصی»، در ۲۲اسفند۱۳۶۱ «طرح صلح شورا» را تصویب کرد.
 مسئول شورا به هنگام ارائۀ «طرح صلح» شورا، در اطّلاعیه یی اعلام کرد: «خصیصۀ جنگ طلبانۀ این رژیم قرونوسطایی را با طرح صلح حاضر، باز هم آشکارتر خواهیم نمود و جهانیان با آگاهی از ارادۀ ملّت ایران برای صلح و آزادی بیشتر خواهند فهمید که رژیم خمینی، اساساً، جز بر تروریسم ضدّبشری و جنگ طلبی ضدّمیهنی بر چیز دیگر متّکی نیست» («مجاهد»، شمارۀ ۱۴۴، ۲۲اسفند۶۱).

  براساس این طرح، «شورای ملّی مقاومت ایران» قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر و مرزهای زمینی و رودخانه ‌یی مندرج در این قرارداد را به عنوان مبنای صلح عادلانه بین دو کشور اعلام کرد.‌
 این طرح صلح، در عین حال، یک موضعگیری عمیق میهن‌ پرستانه و در آن شرایط بسیار حائز اهمیت بود، به ‌خصوص که در آستانۀ جنگ، ‌طرف عراقی، قرارداد الجزایر را کاَن لم یکن اعلام کرده بود.
 شورای ملی مقاومت طرح صلح را برای اطّلاع دولت عراق فرستاد و نسخه ‌یی از آن نیز برای دبیرکل سازمان ملل متّحد، جنبش کشورهای غیرمتعهّد و کنفرانس اسلامی ارسال گردید.  دولت عراق، متعاقباً‌، طرح صلح شورای ملی مقاومت را به عنوان مبنای قابل قبول برای مذاکرات صلح مورد پذیرش قرار داد.‌    متن «طرح صلح شورا»
 «به دنبال ملاقات آقای طارق عزیز، نایب نخست ‌وزیر عراق، با آقای مسعود رجوی، مسئول شورای ملی مقاومت و صدور بیانیۀ مشترک ۱۹دیماه۱۳۶۱ مبنی بر استقرار صلح عادلانه و حلّ و فصل مسالمت ‌آمیز اختلافات دو کشور از طریق مذاکرات مستقیم براساس تمامیت ارضی،‌ استقلال کامل،‌ عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر، ‌احترام به ارادۀ ‌آزاد دو ملّت ایران و عراق،‌ روابطِ حُسن همجواری و همکاری متقابل در خدمت آزادی، صلح و ترقّی و ثبات منطقه، شورای ملی مقاومت قرارداد ۱۹۷۵ (الجزایر) و مزرهای زمینی و رودخانه‌ یی مندرج در این قرارداد را مبنای صلح عادلانه و پایدار اعلام می‌کند. لکن بدیهی است این پذیرش ملازم با عدم هرگونه مداخله در امور داخلی یکدیگراست. بنابراین، شورای ملّی مقاومت در عین تأکید بر ضرورت مصونیت مرزها از هرگونه تجاوز،‌ هرگونه مقاوله ‌نامه و یا پُروتُکل مداخله‌ جویانه و سرکوبگرانه مُنضم به قرارداد ۱۹۷۵ را مردود می ‌شناسد. اَعَمّ از این‌ که چنین مقاوله ‌نامه یا پروتکلی سرّی یا علنی باشد.
 شورای ملی مقاومت که برای استقلال و صلح و آزادی در ایران مبارزه می‌کند، در پی ۶ماه بررسی و پس از انجام مطالعات و مشورتهای جامع به منظور دستیابی به یک صلح عادلانه ـ که در قدم اوّل به ملاقات نایب نخست‌وزیر عراق با مسئول شورا و صدور بیانیۀ ‌مشترک منجر گردید ـ اکنون پیشنهاد خود دربارۀ «طرح کلی صلح» را برای اطلاع دولت عراق، ‌سازمان ملل متّحد، جنبش کشورهای غیرمتعهّد، کنفرانس اسلامی و نیز برای آگاهی دو ملّت ایران و عراق و همۀ طرفداران صلح در منطقه و جهان، به شرح زیر اعلام می‌نماید:
۱ـ اعلان فوری آتش‌ بس بین کلیۀ نیروهای دو کشور در زمین،‌ هوا و دریا؛
۲ـ تشکیل کمیسیون نظارت بر آتش ‌بس و عقب ‌نشینی تحت نظر یک مرجع مَرضی ‌الطَّرَفین یا دبیرکلّ ملل متّحد؛
۳ـ عقب ‌نشینی نیروهای دو کشور تا پشت مرزهای مشخّص‌شده در پُروتکلهای راجع به علامت ‌گذاری مجدّد مرز زمینی ایران و عراق و پروتکل راجع به تعیین مرز رودخانه ‌یی بین ایران و عراق و صورتجلسات نقشه ‌ها و عکسبرداریهای هوایی ضمیمۀ ‌آن دو، که به امضای دو طرف رسیده است. زمان لازم برای عقب‌ نشینی به مرزهای بین‌المللی مذکور به تشخیص کمیسیون نظارت بر آتش‌بس، قبل از اعلان آتش ‌بس تعیین می‌شود؛
۴ـ مبادلۀ کلیۀ ‌اُسَرای جنگی، حداکثر ظرف سه ماه پس از اعلان آتش ‌بس با رعایت مقرّرات بین‌ المللی، تحت نظر صلیب سرخ بین‌المللی؛
۵ـ ارجاع مسألۀ تعیین خسارتهای ناشی از جنگ به دیوان بین ‌المللی لاهه جهت تعیین خسارتهای ناشی از جنگ و نحوۀ تأدیۀ حقوق ایران. رأی دیوان در این مورد لازم‌ الاجرا خواهد بود؛
۶ـ تعهّد طرفین به فراهم ‌نمودن موجبات بازگشت پناهندگان و رانده‌ شدگان دو کشور به یکدیگر، با اعلام عفو عمومی و تضمین امنیت مالی و جانی آنها؛
۷ـ تنظیم قرارداد قطعی صلح بین دو کشور، بر مبنای احترام کامل به حاکمیت و استقلال ملّی، تمامیت ارضی، عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر، حسن همجواری و مصونیت مرزها از تجاوز.
ـ طرح حاضر در یک مقدّمه و ۷بند به اتّفاق آرا در شورای ملی مقاومت به تصویب رسیده است. مسئول شورای ملی مقاومت، مسعود رجوی ـ ۲۲اسفند۶۱».
***
طرح صلح شورا که بر اساس قرارداد ۱۹۷۵ (الجزایر) تنظیم شده بود، در اردیبهشت ۱۳۶۲ مورد استقبال رسمی دولت عراق قرارگرفت و به مثابۀ مبنای مذاکرات صلح از طرف آن دولت پذیرفته شد.

 «حملۀ آخر»!
 همزمان با دیدار مسئول شورای ملّی مقاومت ایران با نایب نخست وزیر عراق در ۱۹دیماه ۶۰، خمینی و دست پروردگانش برای تدارک حملۀ نهایی و سرنگون کردن رژیم وقت عراق، که آن را بسیار نزدیک می دیدند، سر از پای نمی شناختند.
 سرمقالۀ روزنامۀ «جمهوری اسلامی»، ۲۵ دی ۶۱: «... دشمنان انقلاب اسلامی... مایلند کاری کنند که "جنگ تحمیلی" به این زودیها به پایان نرسد و بهار آینده را هم پشت سر بگذازد... درست به همین دلیل است که ما باید سریعتر حرکت کنیم و به خواست خدا، مسألۀ جنگ را، هرچه زودتر، فیصله دهیم، به طوری که تا بهار آینده (بهار ۶۲) کلَک صدّام کنده شده باشد...»
***
ـ سرمقالۀ روزنامۀ «جمهوری اسلامی»، ۳۰ دی۶۱: «... اکنون خبر از توفانی میآید که اگر از راه برسد همه چیز را برهم خواهد ریخت... اگر صدّام به اشاره یی سقوط کند... انقلابی رخ خواهد داد [و] همه چیز به هم خواهد ریخت... انقلابی در پیش است؛ انقلابی بزرگ...»
***
ـ روزنامۀ «جمهوری اسلامی»، ۲بهمن ۶۱ ـ طاهری، امام جمعۀ اصفهان: «ای رزمندگان سِلَحشور اسلام، بجنگید که صبح پیروزی نزدیک است».
***
ـ روزنامۀ «اطلاعات»، ۴ بهمن ۶۱ ـ میرحسین موسوی، نخست وزیر خط امامی خمینی، ضمن ردّ هرگونه صلحی گفت: «... جنگ با پیروزی سیاسی ـ نظامی ایران پایان خواهد یافت».
***
ـ روزنامۀ «اطلاعات»، ۱۱ بهمن۶۱ ـ صیاد شیرازی: «به زودی شاهد پیروزیهای بزرگی خواهیم بود».
ـ روزنامۀ «جمهوری اسلامی»، ۱۴بهمن ۶۱: «آیت الله منتظری» دو روز پیش (۱۲بهمن) خطاب به «امّت همیشه در صحنه» گفت: «... ملّت ایران! رهبر انقلاب... از شما انتظار دارد این "حملۀ آخر" را، به نحو احسن، انجام دهید و ان شاء الله... مواجه با شکست صدّام باشد...»
***
 ـ روزنامۀ «اطّلاعات»، ۱۴بهمن۶۱: میرحسین موسوی، نخست وزیر رژیم، روز ۱۲بهمن۶۱، گفت: «... به زودی ملّت نوید پیروزی بزرگ را خواهد شنید».
 این روزنامه سخنان رفیقدوست، وزیر سپاه پاسداران، را هم نقل کرد که گفت: «... ما ان شاء الله در همین "ایامُ الله"(= سالگرد پیروزی انقلاب ۵۷) است که باید به ملتمان نوید پیروزی را بدهیم ... و به زودی نوید پیروزی بزرگ را خواهید شنید». و بالاخره رفسنجانی در نماز جمعۀ تهران (در روز ۱۵بهمن) اعلام کرد: «... منطقه خودش را برای زندگی بدون صدّام آماده میکند» (روزنامۀ «جمهوری اسلامی»، ۱۶بهمن۶۱).

 عملیات «والفجر»
 یکشنبه شب ۱۷بهمن ۱۳۶۱، تهاجم گستردۀ رژیم ایران به منطقۀ فَکه در خاک عراق با نام عملیات «والفجر مقدّماتی» آغاز شد. خمینی و سرکردگان رژیمش به سرنگونی صدّام حسین در پی این یورش سهمگین، تردیدی نداشتند و خود را برای بلعیدن کامل عراق آماده کرده بودند.
 در صبح فردای این یورش، رفسنجانی در مجلس رژیم گفت: «... بعد از انتظار طولانی مردم، دیشب، حملۀ سرنوشت سازِ رزمندگان اسلام به دشمن بعثی عَفلَقی آغاز شد... انتظار داریم که این آخرین عملیات رزمی ما باشد و سرنوشت نهایی منطقه را تعیین کند» («کیهان»، ۱۸بهمن ۶۱).
***
 نیروهای تحت امر خمینی، در همان دو سه روز اوّلِ این عملیات، با شکست سختی رو به رو شدند، همراه با تلفات سنگین.
 خمینی در روز ۲۱بهمن ۶۱، در چهارمین روز این یورش تجاوزکارانه، طی سخنانی گفت: «... در این نبردِ آخر گاهی میگویند هفت هزار نفر، گاهی میگویند ۱۵ هزار، ما، از ایرانیان کشتیم و ازبین بردیم. بیش از ۴ هزار نفر ما نفرستادیم به جبهه ها...»

 کاملاً روشن بود که خمینی شمار مهاجمان را، به عمد، چندین بار کمتر از شمار واقعی آنها اعلام کرد. مگر با ۴ هزار تن میشد تکلیف جنگ را یکسره کرد؟ «شاهدان عینی از ارتش، دستکم، ۵هزار کشته را تا روز دوّم حمله گزارش میکنند که در میان آنها جوانان کمسن و سال، که اغلب در میدانهای مین به کام مرگ فرستاده شده اند، فراوان دیده میشوند» (از پیام مسئول شورا به مناسبت «آخرین تهاجم جنگافروزانۀ خمینی» ـ «مجاهد»، شماره ۱۸۹، ۱۳بهمن۶۲).
***
 روزنامۀ «اطلاعات»، ۲۵ بهمن۶۱ ـ رفسنجانی، رئیس مجلس رژیم: «... امروز بیش از هر زمان دیگری، نیروهای مسلّح را در جبهه ها جمع کرده ایم و همچنان هم سیل داوطلبان به طرف جبهه ها سرازیر است و مقدّمات حرکتی، که تا روشن شدن سرنوشت جنگ متوقّف نخواهد شد، فراهم است... سیاست این است که عملیات ادامه خواهد داشت و عملیات "والفجر"، آخرین عملیات ماست...».

 نوجوانان، گلهای پَرپَر در میدان
 گفته اند که در نخستین شکستِ «عملیات والفجر» حدود ۵هزار تن از نیروهای رژیم کشته شدند که بخشی از آنها جوانان ۱۲ تا ۱۶ساله بودند که به شیوۀ «گوشت دم توپ»، «امواج انسانی» و «سربازان یکبار مصرف»، به تنور جنگ ضدّمیهنی افکنده شدند.


 (خامنه ای در جبهۀ جنگ ضدّ میهنی)
 

ـ «کیهان»، ۳ اسفند ۶۱ ـ خامنه ای، رئیس جمهور رژیم، در «روز دانش آموز شهید»، به فاجعۀ کشتار وحشیانۀ دانش آموزان سراسر ایران در یورش ضدّمیهنی «والفجر» اشاره کرد و گفت: «... سراسر ایران کمتر مدرسه یی است که نام و یاد شهیدی را به همراه نداشته باشد و سنگری نیست که خون پاک دانش آموزی آن را رنگین نکرده باشد».
***
 ـ گزارش فرستادۀ روزنامۀ «اطلاعات» (۹ اسفند ۶۱) از «گردان شهید» که بنا بر تاکتیک «امواج انسانی»، «مأموریت ویژۀ» آن کشته شدن «۹۹درصد از پِرسُنل آن» بود: «... در منطقۀ رشیدیه و در جمع افراد گردان ۳۰۰نفرۀ شهدا هستیم؛ گردانی که با در پیش داشتن "مأموریت ویژه"، میرود تا بر رَوندِ پیروزیهای رزمندگان اسلام در عملیات "و الفجر"، ستارۀ درخشانی بنشاند...؛ گردانی که تمام پرسنل آن را افراد پیر و جوان و نوجوان بسیجی تشکیل داده اند و از همه مهمتر این که پرسنل این گردان با شرکت داوطلبانۀ خود در اجرای مأموریت ویژه آماده اند تا در چند روز آینده مُجری یکی از حسّاس ترین برنامه های عملیاتی "و الفجر" (گذر از روی مین) باشند، به طوری که با اجرای این مأموریت، بسیاری از پرسنل این گردان، به قرارگاه خود بازنخواهند گشت. به عبارت ساده تر، اجرای "مأموریت ویژۀ" این گردان، مشروط است با شهادت ۹۹ درصد از پرسنل آن...»

 ـ روزنامۀ «اطلاعات»، ۱۱ اردیبهشت ۶۲، در گزارش «طریق القُدس اِلی بیت المقدّس»، صحنه های جگرخراش «مأموریت ویژه» دانشآموزان و جوانان «گردان شهدا» را در واپسین لحظات پرپرشدنشان چنین تصویر میکند:
 «...بچه ها داوطلب میشدند: ۱۵ساله... ۱۶ساله... ۱۴ساله... شاد و شیرین و ذکرگویان... سحرگاه و صحرای مین و آنها مثل باغچه های بامدادی چمن، که در دَمدمه های صبح، آمادۀ بازشدن اند و پرپرشدن و پرگشودن.
 از روی مین ها میگذشتند و چشمها دیگر نمی دید و گوشها دیگر نمی شنید و لحظاتی بعد، گرد و غبار، که فرو مینشست، هیچ نبود!... جز تکه های گوشت و استخوان در گوشه و کنار صحرا، هر تکه یی بر سنگی چسبیده... بدنهای خردسال بچه ها، تکه تکه، ریزه ریزه، و ذرّه ذرّه... بر اطراف دشت پاشیده... حالا، گاه بچه ها پیش از عبور و پای گذاشتن بر مین، پتو بر خویش میپیچند و میغلتند تا تکه ها و پاره ها... چندان پراکنده نشوند که نتوان فراهم آورد و به پشت جبهه انتقال داد و بر سر دستها برد...»
***
ـ روزنامۀ «اطّلاعات»، ۱۲ اسفند۶۱: «در دبیرستان موسوی، دانش آموزان "شهادت" میآموزند». «۴۰ شقایق شکفتۀ خونین، از باغ مدرسه تا بوستان شهادت».

 ـ روزنامۀ «جمهوری اسلامی»، ۲۲ اسفند۶۱ ـ «مدیر کلّ آموزش و پرورش استان اصفهان دربارۀ بسیج دانش آموزان این استان گفت: «... تا آخر دیماه [۶۱] (=تا دو هفته پیش از عملیّات خونبار «والفجر»)، هزاران نفر از کادر فرهنگیان و دانش آموزان به جبهه های جنگ اعزام شده که از این تعداد، بیش از ۱۵۹۵ نفر از آنان کشته شده اند، که ۱۴۵۷ نفر دانش آموز و ۱۳۸نفر کادر فرهنگی بوده اند و همچنین، تعداد ۱۰۸۷ نفر در این راه شهید زنده (معلول) شده اند که ۱۰۲۰ نفر آنان از دانش آموزان مجروح و ۶۷ نفر از آموزگاران میباشند».
ـ روزنامۀ «اطلاعات»، ۱۶ فروردین ۶۲: «حماسۀ ۳۶ رزمندۀ شهید از دبیرستان سلمان فارسی» تهران:

ـ روزنامۀ «اطلاعات»، ۸ اردیبهشت ۶۲: «از این سنگر عشق (دبیرستان دکتر شریعتی کرج)، ۴۵ راهی خداجو، رَخت سرخ شهادت پوشیدند».

 ـ رادیو رژیم، ۱۲ اردیبهشت ۶۲ ـ علی اکبر پرورش، وزیر آموزش و پرورش، در نماز جمعۀ تهران گفت: «... در جبهه های جنگ بسیاری از این عزیزانی که مشغول رزم هستند، دانش آموزان هستند و معلّمین...»

 راهبند اصلی صلح
 «مجاهد»، شمارۀ ۱۴۰، ۲۸ بهمن ۱۳۶۱: مسعود رجوی، مسئول شورای ملّی مقاومت ایران، دربارۀ «آخرین تهاجم جنگ افروزانۀ خمینی» (والفجر) در ماه بهمن ۶۱ به خاک عراق، که بیش از ده هزار تلفات در پی داشت، در پیامی اعلام کرد: «... پس از صدور بیانیۀ مشترک اینجانب و نایب نخست وزیر عراق در ماه گذشته، دیگر تمام جهانیان میدانند که خاتمه دادنِ فوری به جنگ و استقرار صلح عادلانه بر اساس تمامیت ارضی هر دو کشور، هیچ مانعی جز خمینی و شهوت رذیلانۀ او برای کشورگشایی و تحمیل یک جمهوری به اصطلاح اسلامی از نوع خودش به مردم عراق ندارد...»

 «مجاهد» شمارۀ ۱۴۱، ۵ اسفند ۶۱، سند محرمانه یی را از «حزب جمهوری اسلامی» به چاپ رساند که در آن آمده بود:
 «... اگر ما در جنگ پیروز شویم... شور پیروزی پایه های انقلاب را محکم تر از هر وقت دیگر خواهد نمود و اسطورۀ شکست ناپذیری اسلام، جانی دوباره به روان خستۀ جامعه خواهد دمید... مردم مسلمان منطقه روحیه تازه یی مییابند... در صورت صلح با عراق، ما با اژدهای هفت سر امپریالیسمِ خبری رو به رو خواهیم بود. هر گونه مصالحه یی با صدّام توسط رسانه های بین المللی شکست ایران جلوه داده خواهد شد، و لو این که ما بتوانیم امتیازات بسیاری از رژیم عراق بگیریم. برای ما چیزی به نام "صلح پیروزمند" وجود ندارد...
 پس از مصالحه با صدّام، کاهش "صدور انقلاب اسلامی" را نیز نباید نادیده گرفت... یکی از شروط اساسی هرگونه موافقتنامۀ صلحی، عدم مداخله دو کشور در امور داخلی یکدیگر است... اگر انقلاب اسلامی میخواست هیچ گونه حسّاسیتی نسبت به واقعیات وَرای مرزهای خود نداشته باشد و نمی خواست ملتّهای دیگر را با حقیقت اسلام آشناکند، اساساً جنگ عراق با ایران شروع نمی شد...»
 ـ (نتیجه: «جنگ عراق با ایران»، برای «صدور انقلاب اسلامی» به آن کشور و «سقوط قطعی صدّام» و تشکیل یک «حکومت اسلامی» همانند حکومت اسلامی ایران تحت رهبری خمینی، زمینه سازی و برپا شد و تا این امر تحقّق نپذیرد، صلح، میان دو کشور ناممکن خواهد بود. برای خمینی، «صلح پیروزمند» وجود ندارد و شعار استراتژیک او: «جنگ، جنگ تا پیروزی» و «سقوط قطعی صدّام» خواهد بود.

 «جنگ، جنگ تا پیروزی»
 از نظر خمینی و سرکردگان نظامش، تنها ضامن بقای رژیمِ در گل مانده، ادامۀ جنگ خانمانسوزی است که هیچ سودی برای مردم ایران ندارد. از این روست که آنها همۀ امکانات مملکتی را به جبهه های جنگ ویرانگر اختصاص داده اند و با این که مردم زندگی طاقت فرسایی را میگذرانند، هر صدای اعتراضی را به بهانۀ وجود «جنگ تحمیلی» و «دفاع مقدّس» در گلو خفه میکنند: «یا پیروزی در جنگ، یا هیچ»، حتّی اگر ایران ویرانه شود و همۀ مردمش، در اثر این جنگ خانمانسوز و بلاهای دیگرِ حاصل از حکومت ایرانسوز خمینی، از میان بروند، چه باک!
 ***
 ـ رادیو رژیم، ۳خرداد۶۲ ـ رفسنجانی: «... امروز امام در دیدار با جهادگران گفتند که اوّلین مسألۀ ما جنگ است و هرکس بخواهد جنگ را از اولویت بیندازد و مسائلی را مطرح کند که جنگ را تحت الشّعاع قراربدهد، آن به عنوان توطئه حساب میشود و باید با آن مبارزه کرد...»


 (رفسنجانی و روحانی در «اتاق فرماندهی جنگ»)

 ـ «کیهان»، ۲۶ مرداد۶۲ ـ خمینی طی سخنانی نسبت به «شایعۀ» خستگی مردم از جنگ، گفت: «... هی اشکال، هی اشکال، اشکال... این مردم؛ این مستضعفین؛ این بیچاره ها؛ این جنوب شهریهای همۀ کشور ما، این طور دارند جانفشانی برای "اسلام" (=رژیم خمینی) میکنند و هیچ هم اظهار خستگی نکردند. الآن هم فوج فوج حرکت میکنند به جبهه برای جنگ... آنهایی که در خانه نشسته اند و میگویند مردم خسته شده اند از چه و چه، آنها خودشان خسته هستند... از دزفول گرفته تا هرجا ملاحظه کنید به مجرّدی که یک خسارتی در آن جا واقع میشود... دنبالش همۀ مردم میایستند و فریاد میزنند "مرگ بر کی" و "مرگ بر کی" و "جنگ، جنگ، تا پیروزی"... این مردمی که در مساجد و در نماز جمعه ها و سرتاسر کشور مجتمع اند و فریادشان بلند است از این که جنگ باید کرد... اینها از کرۀ مرّیخ آمده اند؟»
 خمینی مخصوصاً از دزفول نام میبرد و از «ضدّ تظاهرات» طرفداران رژیم یاد میکند که علیه تظاهرات ضدّ جنگی که مردم در روز اوّل اردیبهشت ۶۲ برگزار کرده بودند، برپا شده بود.
 به نوشتۀ روزنامۀ فرانسوی «لو مَتَن» ۲۵ مه ۱۹۸۳ (۴خرداد ۶۲)، در تظاهرات مردم به جان آمدۀ دزفول شمار زیادی از تظاهرکنندگان دستگیر شدند که از میان آنها «حدود ۳۰ نفر اعدام شدند».
***
 ناطق نوری، وزیر کشور رژیم: «... اگر جنگ به آن روز برسد که ما به خاطر جنگ سه وعده غذایمان یک وعده بشود... اگر تداوم جنگ لازمه اش این باشد که ما همۀ کارهای عُمرانی کشور را تعطیل کنیم و همۀ بودجه مان را صرف جنگ کنیم و ادارات را تعطیل کنیم و فقط ما مردم را تغذیه و قوتشان را بدهیم، امّا، جنگ را اداره کنیم، همۀ این کارهایمان را تعطیل کنیم، جنگ را اداره میکنیم؛ این جنگ، جنگی است که "سرنوشت اسلام و مسلمین" (=نظام آخوندی) را تعیین میکند...» (روزنامۀ «جمهوری اسلامی»، ۱۳ شهریور۶۲).
***
 ـ محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران: «ادامه ندادن به جنگ برای کشور یک فاجعه است» («اطلاعات»، ۲مهر۶۲).
***
 ـ «منافی، وزیر بهداری»: «تمام خودروهای وزارت بهداری را ... تبدیل به آمبولانس کرده ایم و به جبهه فرستاده ایم... » (کیهان، ۳آبان ۶۲).
***
 ـ یوسف صانعی: «جنگ هم اگر در رأس مسائل است برای این است که در "حفظ نظام" اثر بیشتری دارد» («اطلاعات»، اول آذر۶۲).
 
 «جواب آخر»!
 «آیت الله منتظری» خطاب به «رزمندگان اسلام» گفت: «... رزمندگان اسلام خود را برای دادن "جواب آخر" آماده کنند» («کیهان»، ۸بهمن۶۲).
 سه هفته بعد، عملیات «والفجر ۶» در نیمه شب دوّم اسفند ۱۳۶۲ در دو جبهه آغاز شد، برای تصرّف شهرهای «علی غربی» و «کوت العمارۀ» عراق.
 شبانگاه فردای حمله «والفجر ۶»، یورش «خیبر» از محور خرّمشهر آغاز شد، با استفاده از «تاکتیک امواج انسانی» و با هدف تصرّف جادۀ بغداد ـ بصره، و در پی آن چیرگی بر شهر بصره در عراق.

 رادیو رژیم، ۴ اسفند۶۲ اعلام کرد: «رزمندگان پرتوان اسلام ظهر امروز با آب مطهّر و عطرآگین دجله و فرات وضو ساختند».
 نتیجۀ «جواب آخر»!
 یورش تجاوزکارانۀ «والفجر۶»، در مردابها و باتلاقهای منطقۀ «هور الهُویزه» و «جزیرۀ مجنون» (که در ۱۲ کیلومتری مرز ایران در داخل خاک عراق قرارداشت)، تلفات وحشتناکی به جای نهاد. بیشترین تلفات بر «لشکر نصر» وارد شد، تا آن جا که صحنه گردانهای جنگ، ناچار شدند، بقایای آن لشکر شکست خورده را به عقب برگردانند.
 به گزارش خبرگزاریها، انبوه کشته های رژیم در تمام مسیر یورش، بر زمین مانده بود و نیروهای رژیم به هنگام عقب نشینی فرصت و موقعیت جمع آوری آنها را نداشتند.
 خمینی در روز ۱۴ اسفند ۶۲، وجود انبوه تلفات در این یورش را انکار کرد و گفت: «ممکن است که بعضی اَذهان ساده یک وقت باورکنند این مسائل (= شمار بسیار زیاد تلفات) را، باور نکنید. مسأله این طور نیست... آنها صد مقابلش میکنند (=آن را صدبرابر میکنند)...»
 فردای سخنان خمینی، رفسنجانی در مورد شمار تلفات این یورش مرگبار گفت: «... قضیه را آن قدر بزرگ کردند که ممکن است خودشان هم دچار اشتباه بشوند. در رسانه های خود از تلفات ایران... تقریباً، هزار برابر حرف می زنند. ما در آن درگیری، که اینها کردند، ممکن است که تلفات معدودی، مثلاً صد تا پنجاه تا، شاید هم کمتر ـ رقم دقیقش را نمیدانم ـ طبعاً پیش بیاید...» (کیهان، ۱۵ اسفند۶۲).
 رفسنجانی چند روز بعد (۱۹ اسفند ۶۲)، برای این که ابعاد وحشتناک کشته ها را بپوشاند، در نماز جمعۀ تهران، به صحنه آمد و رقم قبلی را اندکی بالابرد و گفت: «... آمدند یک صحنه سازی کردند که آدم لجش از این روزنامه نگارها و فیلمبردارها درمی آید. ما در سراسر جبهه شهید داشتیم؛ در چزابه داشتیم؛ در چیلات داشتیم؛ در طلایه داشتیم... اینها اجساد شهدای ما را جمع کردند، تا مثلاً، به یک رقم هفتصد ـ هشتصد برسد... یا کشته های خودشان را به آنجا آوردند. اصلش دروغ است... خبرنگارها را بردند از آن صحنه فیلم برداشتند و در دنیا پخش کردند که ببینند اجساد ایرانیها اینجا را پرکرده است. من نمیگویم به رادیوها گوش ندهید، امّا، وقتی گوش میدهید با دقّت گوش بدهید. حرفهایی را که میشنوید یک قدری روی آن بایستید، تحلیل کنید، حساب کنید...» رفسنجانی در همین روضه خوانی بی شرمانه، خطاب به خانوادههای قربانیان جنگ ضدّمیهنی گفت: «ما راهی برای توقّف جنگ نداریم»! (رادیو رژیم، ۱۹ اسفند۶۲).
***
 رفسنجانی: «نظر امام بر ادامۀ جنگ، قاطع بود. حتّی اجازه نمی‌دادند که این بحثها خدمت ایشان مطرح شود ... امام به‌ عنوان فرمانده کلّ قوا، با مسائل نظامی آشنا نبود… وقتی عملیّاتی مانند "والفجر"، شکست می‌خورد و ناموفّق می‌شد، اسمش را "والفجر مقدّماتی" گذاشتند که در عملیّات بعد جبران کنند». (روزنامۀ «جمهوری اسلامی»، ۷مهر ۱۳۷۹).

 «قصّابی بزرگ»
 در حملۀ «خیبر» (نیمه شب سوّم اسفند۶۲)، که از محور خرّمشهر برای تصرّف شهر بصره در عراق آغازشد، تلفات نیروهای رژیم بسیار زیاد بود، به طوری که رسانه های بین المللی از آن با عنوان «قصّابی بزرگ» یاد کردند. مثلاً، روزنامۀ «کوتیدِین»، چاپ پاریس، در روز دوم مارس ۱۹۸۴ (۱۲ اسفند ۶۲) دربارۀ این تهاجم خونین نوشت: «... منطقه یی به وسعت ۲۰۰ کیلومتر مربّع، مملُو از گوشت و استخوان انسان...».
 مطبوعات و رسانه های بین المللی کشته ها و مجروحان ایرانی این تهاجم تجاوزکارانۀ خونبار را، بیش از صد هزار تن برآورد کردند. «در آن تهاجم جنایتبار، دست کم، بیش از ۵۰ هزار دانشآموز اعزامی از شهرها و روستاهای ایران قربانی شدند».

 شکست «بَدر»
 یورش موسوم به «بدر» از شب دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۶۳ به قصد تسلّط بر جادۀ بصره ـ اَلعماره، از جزایر مجنون و باتلاقهای «هورالهُویزه» آغاز شد. این بار نیز به شیوۀ «امواج انسانی»، دهها هزار تن از نیروهای پاسدار و بسیجی را با سلاحهای سبک، به سمت غرب مردابها کشاندند. آنها با استفاده از عقب نشینی تاکتیکی نیروهای عراقی به سمت دجله روان شدند، بدون «امکانات پشتیبانی و کمک رسانی نیرویی و تسلیحاتی و تدارکاتی».
 «نیروهای عراقی دهها هزارتن از نیروهای رژیم را در شرق دجله به محاصره درآوردند و به جز شمار اندکی که از عقب جبهه فرار کردند، یا اسیر شدند، مابقی در فاصلۀ مردابهای وسیع هور الهویزه و هور العظیم و شرق دجله کشته شدند.

 (یکی از قربانیان جنگ خونین «بدر»، مرحمت بالازاده ۱۳ ساله بود که با تأیید علی خامنه ای، روانۀ تنور جنگ خمینی شد و در ۲۱اسفند ۶۳، در شرق دجله به خون غلتید).

 خبرنگار روزنامۀ فرانسوی "لِزاکو"، که چند روز پس از این کشتار، "از کیلومترها گورستانِ گستردۀ" نیروهای خمینی در شرق دجله دیدن کرده بود "جنگ در باتلاقهای هورالهویزه را یکی از خونین ترین نبردها در جنگ بین دو کشور نامید" و نوشت: "تنها در روز شنبه ۲۵ اسفند ۶۳، ۱۵ هزار تن از نیروهای رژیم ایران کشته شدند".
 روزنامۀ فرانسوی "لیبراسیون" نیز این تهاجم را "از مهمترین و خونین ترین" تهاجمات ۵ سالۀ اخیر توصیف نمود.
 "نیویورک تایمز" از قول منابع رسمی، تلفات رژیم را دهها هزارتن اعلام کرده و اضافه نمود که رژیم ایران "شکست تعیین کننده یی" در جبهه های جنوب متحمّل گردیده است.
 روزنامۀ فرانسوی "لومَتَن" با چاپ تصاویری از انبوه اجساد کشته شدگان نوشت: "آخرین تهاجم ایران در باتلاقهای هویزه، دهها هزار کشته برجای گذاشته است"» («مجاهد»، شمارۀ ۲۴۱، ۱۵ فروردین ۱۳۶۴).

 هیمۀ «تنور جنگ»!
 در این یورشهای تجاوزکارانه نوجوانان قربانیان اصلی «تنور جنگ» خمینی بودند.
ـ رادیو رژیم، ۱۷مرداد ۶۲ ـ خمینی طی سخنانی گفت: «... جنگی که الآن در کار است، جنگ سرنوشت ساز ماست. لذا، این جوانهای ما هستند که باید این سرنوشت را به آخر برسانند... مسأله یی که روی آن پافشاری میکنم این است که امروز همۀ جوانهای ما موظّفند جبهه ها را گرم نگه دارند و بروند به سراغ برادرانشان که در حال جنگ هستند که اگر مسألۀ جنگ حل بشود و ان شاء الله با "پیروزی کامل" به آخر برسد، مسائل دیگر مسائل فرعی است و حلّ آنها بسیار آسان است... دولت دستش باز میشود و گرفتاریها را رفع میکند... الآن مسألۀ بزرگ ما جنگ است و این جوانها هستند که "باید تنور جنگ را گرم نگه دارند"... امروز همۀ جوانهای ما موظّفند که جبهه ها را گرم نگه دارند و بروند سراغ برادرانشان که درحال جنگ هستند...»
 
 «بوی خوش شهادت» حتّی در دبستانها
 ـ علی خامنه ای: «... انقلاب شهادت را به درون مدارس آورد و... بوی خوش شهادت را به دبیرستانها، مدارس راهنمایی و حتی به دبستانها هم رساند» («کیهان»،۳مهر۶۲).


  (خامنه ای در «اتاق فرماندهی جنگ»)


 ـ علی اکبر پرورش، وزیر آموزش و پرورش: «... طبق آماری که ما در دست داریم ۵۳ تا ۵۷ درصد از دانش آموزانِ عضو بسیج در جبهه های جنگ هستند و ما هر روز می بینیم که مدرسه یی با نام شهیدی آشنا میشود» («کیهان»، ۹مهر۶۲).
 ***
 ـ به گفتۀ محسن رفیقدوست، وزیر سپاه پاسداران، (در سمینار «بررسی مسألۀ جنگ و مشکلات دانش آموزان جبهه»، که در آبان ۶۴ برگزارشد) «۵۷ درصد نیروهای رزمنده دانش آموز بودند» («کیهان»، ۲۲ آبان ۶۴).
***
 «سرپرست ستاد پشتیبانی جبهۀ جنگ در ادارۀ آموزش و پرورش گیلان» دربارۀ شمار دانش آموزانی که از استان گیلان در جنگ ضدمیهنی اعزام شده بودند، گفت: «تا کنون تنها از این استان، بیش از ۱۰ هزار دانش آموز به جبهه ها اعزام شدند» (روزنامۀ «جمهوری اسلامی»، ۱۵ آبان ۶۴).



 ـ خمینی در پیامش به مناسبت نوروز ۱۳۶۴: «... جوانهای ما که دارند می روند به جبهه ها، برای شهادت می روند، برای این که در ذائقه شان خوش آمده است ... عاشق شهادت هستند» («کیهان»، ۵ فروردین ۶۴).
***
 ـ مهدی کرّوبی، در مناظرۀ تلویزیونی پیش از انتخابات ریاست جمهوری رژیم، ۲۲خرداد۸۸: «... ما وقتی جنگ شد و حمله به ما شروع شد، چگونه با مردم حرف زدیم تا از همین آموزش و پرورش ۳۶هزار بچّه برند شهید بشن، غیر مجروحش؟».

بیانیۀ جهانی
 حمایت از «طرح صلح» شورا  همزمان با سوّمین سالگرد صدور بیانیۀ مشترک (مسئول شورا و نایب نخست وزیر عراق) و «طرح صلح» شورای ملّی مقاومت ایران، بیش از پنج هزار تن از وزیران، معاونانِ وزیران، رهبران احزاب سیاسی، نمایندگان پارلمان و شخصیتهای برجستۀ سیاسی و اجتماعی به همراه ۲۲۱ حزب، سازمان، جمعیت، جنبش و گروه سیاسی، اتّحادیه و سندیکای کارگری، انجمن و کمیتۀ صلحخواه و بشردوست بینالمللی، از ۵۷کشور جهان، با امضای یک بیانیۀ جهانی، ضمن محکوم کردن سیاستهای جنگ افروزانۀ رژیم قرون وسطایی خمینی، «طرح صلح» شورای ملّی مقاومت ایران را مورد حمایت قرار دادند و از سازمان ملل و کلیۀ کشورهای عضو خواستند که این طرح را مبنایی برای خاتمۀ جنگ ایران و عراق قرار دهند.
 ***
ترکیب امضاکنندگان بیانیه را، که از کشورهای خاورمیانه، اروپا، آمریکا، شمال آفریقا، آفریقا، آمریکای جنوبی، آسیای جنوب شرقی، کانادا و استرالیا هستند، این‌گونه می‌شود طبقه‌ بندی کرد:  ـ ۳۵۰۰نمایندۀ پارلمان، که قریب ۵۰۰ میلیون مردم جهان را نمایندگی می‌کنند؛
 ـ دهها رئیس پارلمان و صدها رهبر فراکسیونهای پارلمانی؛  ـ دهها اتحادیۀ بزرگ کارگری، که دهها میلیون کارگر را نمایندگی می‌کنند؛  ـ ۱۱رئیس و رهبر بین‌الملل احزاب دموکرات مسیحی، لیبرال و سوسیالیست؛
ـ ۶۰ وزیر و معاون وزیر؛
ـ ۱۰۰رئیس و رهبر احزاب بزرگ سیاسی؛
 ـ ۲۱۰نمایندۀ پارلمان اروپا و ۴۸ عضو شورای اروپا.  ***
در هفته نامۀ «مجاهد» شمارۀ ۲۸۷، ۵ اردیبهشت ۶۵، متن بیانیه و نام تمامی امضاکنندگان آن درج شده است.
تعداد امضاکنندگان این بیانیۀ جهانی، در آستانۀ ششمین سالگرد جنگ ضدّمیهنی ایران و عراق به ۷هزار تن رسید (اطلاعیۀ شهریور۶۵ مسئول شورا به مناسبت آغاز هفتمین سال جنگ ضدمیهنی ایران و عراق).

متن بیانیۀ جهانی
حمایت از «طرح صلح» شورا
 «جنگ ۶ سالۀ ‌ایران و عراق به‌ رغم تمایلات شدید صلح‌خواهانۀ مردم ایران و کوششهای بین ‌المللی جهت خاتمۀ آن، هم‌چنان به وسیلۀ رژیم خمینی به‌ منظور سرکوب مقاومت سراسری رو به گسترش مردم ایران ادامه دارد؛
جنگی که تنها در جانب ایران موجب کشته و زخمی‌ شدن بیش از یک ‌میلیون نفر، آوارگی بیش از ۳میلیون نفر و میلیاردها دلار خسارت اقتصادی گردیده است؛
جنگی که اصرار رژیم خمینی بر ادامۀ ‌آن به‌ منظور ایجاد بحران و بی ‌ثباتی در منطقه در جهت تداوم رژیم رو به زوالش صورت می‌گیرد، نه ‌تنها صلح در منطقه بلکه صلح جهانی را نیز، از طریق جنگ ‌افروزی و صدور تروریسم به مخاطره افکنده است.
 در این رابطه هرگونه اقدامی در راستای خواست مردم ایران مبنی بر پایان دادن به جنگ ایران و عراق نقش مؤثّری در خاتمۀ این جنگ ویرانگر خواهد داشت.
"طرح صلح" ۱۳مارس۱۹۸۳، که به وسیلۀ آقای مسعود رجوی، رهبر مقاومت ایران، اعلام گردیده، ‌تاکنون علاوه بر استقبال شدید مردم ایران، ‌از حمایت بین ‌المللی وسیعی، از جمله تأیید مجمع پارلمانی شورای اروپا (قطعنامۀ مورّخ «۳۰سپتـامبر۱۹۸۵»)، پارلمــان اروپــا (۱۱ژوئن۱۹۸۵) و بیش از ۳۰۰۰حزب و سازمان و شخصیت سیاسی برخوردار گردیده است.
جنگ‌افروزی رژیم خمینی، که این بار در سوّمین سالگرد اعلام "طرح صلح" مزبور با حملۀ ‌اخیرش در «۱۰فوریه۱۹۸۶» نمایانگر شد، یکبار دیگر مخالفت رژیم قرون‌وسطایی خمینی را با خواستۀ مردم ایران و افکار عمومی جهان برای پایان هر چه سریعتر جنگ ایران و عراق متجلّی نموده است.  با این اعتقاد که خاتمۀ این جنگ از طریق اِعمال فشار بیشتر بر سیاستهای جنگ ‌طلبانۀ رژیم خمینی و حمایت سازمانهای بین ‌المللی و عناصر و جریانهای سیاسی از اقدامات برای صلح امکان‌پذیر است، ضمن اعلام حمایت خود از بیانیۀ ۱۳مارس۹۳ آقای رجوی، مسئول شورای ملی مقاومت و رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران،‌ برای برقراری یک صلح پایدار در جنگ ایران و عراق از سازمان ملل متّحد و کلیۀ کشورهای عضو خواستاریم تا این طرح را به عنوان مبنایی برای خاتمۀ جنگ، مورد حمایت قرار دهند».
اقدامات مقطعی شورا
در زمینۀ «صلح»
 شورای ملّی مقاومت ایران به موازات اقدامات دیپلوماتیک و بینالمللی و فعالیتهای مستمرّ داخلی، در زمینۀ پیشبرد سیاست صلح، به چند ابتکار مقطعی مانند «هفتۀ صلح» و «قطع یک هفته یی بمباران شهرها»، هفتۀ «مبارزه با جنگ»، «ماه اعتراض علیه جنگ و اختناق»، «قطع دو هفته یی بمباران شهرها» و... دست زد.

 ۱ـ «هفتۀ صلح»
 «هفتۀ صلح» از جملۀ اقدامات مقطعی «هسته های مقاومت» در مبارزه با جنگ افروزی رژیم آخوندی بود که از سوی «ستاد بخش اجتماعی سازمان مجاهدین خلق»، در سالگرد دیدار و انتشار بیانیۀ مشترک مسئول شورا با نایب نخست وزیر عراق، از ۱۶ تا ۲۲دی۶۲ در داخل کشور برگزارشد. در طول «هفتۀ صلح» هسته های مقاومت، به فعالیتهای سیاسی ـ تبلیغی وسیعی حول سیاست جنگ افروزی خمینی و سیاست صلح شورا پرداختند.
 
 ۲ ـ قطع یک هفته یی بمباران شهرها
 بیانیۀ مشترک مسئول شورا و نایب نخست وزیر عراق، بمباران شهرها، از جانب هریک از طرفهای درگیر در جنگ را محکوم کرد. با توجّه به مفاد این بیانیه، مسئول شورا در نامه یی به طارق عزیز، به تاریخ ۵ا ردیبهشت ۶۲ (۲۵ آوریل ۸۳)، ضمن اظهار تأسّف از حملۀ موشکی عراق به دزفول تأکیدکرد که چنین حملاتی فرصت جدیدی به رژیم خمینی برای بسیج نیرو و توجیه ضرورت ادامه یافتن جنگ میدهد و این امر مخالف گرایشی است که مردم به صلح نشان میدهند.
 ولایتی، وزیر خارجۀ رژیم، در روز ۵خرداد ۶۲، در برابر پیشنهاد عراق مبنی بر عقد یک قرارداد دو جانبۀ محدود تحت نظر ملل متّحد برای قطع هرگونه حملات و آتشباری علیه مردم، شهرها و تأسیسات غیرنظامی هر دو کشور گفت: «جمهوری اسلامی ایران... هیچ گاه رعایت اصول را منوط به انعقاد قراردادهای جداگانه و یا نظارت سازمانهای بین المللی نکرده و نخواهد کرد» («مجاهد»، شمارۀ ۲۷۶، ۲۷ دی۶۴).
***
 «جنگ شهرها» در بهمن ۶۲ شدّت بی سابقه یی به خود گرفت.
ـ اعلامیه «ستاد مشترک ارتش» رژیم: «رزمندگان توانمند اسلام در ساعت ۷ بامداد امروز شهرهای خانقین، مندلی و بصره را زیر ضربات کوبندۀ توپهای دوربرد خود قرار دادند» (رادیو رژیم، ۲۳ بهمن۶۲).
 ***
ـ رفسنجانی: «رزمندگان ما در جبهه، سه شهری را که توسّط ریاست جمهوری ما (خامنه ای) مشخّص شده بود (خانقین، بصره و مندلی) زیر آتش قرار دادند».
 رفسنجانی در همین سخنان مدّعی شد: «ویرانیهای مادّی را ما بعد از پیروزی با همکاری مردم عراق، ان شاء الله، ترمیم میکنیم» (رادیو رژیم، ۲۳ بهمن ۶۲).
 ـ رفسنجانی: «... از خود بصره، از مردم بصره به ما پیام دادند که باباجان بزنید. ما حزب الّلیهای بصره خوشحالیم. اگر ما هم کشته بشویم، حرفی نداریم...» (کیهان، ۱۹بهمن ۶۲).
***
 «سپاه پاسداران و ... ارتش... از اهالی شهرهای بصره و خانقین و مندلی... درخواست می نمایند که هرچه سریعتر از این سه شهر به سوی دیگر شهرهای عراق کوچ نمایند تا با گلوله باران شدن این شهرها، سَکنه و اهالی آن متحمّل تلفات جانی نشوند...» (کیهان، ۱۸بهمن ۶۲).
 ***
ـ سیدعلی خامنه ای، رئیس جمهور رژیم: «از امروز کلیۀ شهرهای عراق را، به جز شهرهایی که اماکن مقدّسه در آنها قرار دارند، مورد هدف قرار خواهیم داد» (رادیو رژیم، ۲۵ بهمن۶۲).
 ***
ـ «ستاد تبلیغات جنگ: «با اعلام ریاست شورای عالی دفاع، رزمندگان اسلام، از امروز، سه شنبه (۲۵بهمن ماه) کلیۀ شهرها، به جز عَتبات عالیات را هدف حملات گستردۀ خود قرار دهند» (رادیو رژیم، ۲۵بهمن۶۲).
***
 با تشدید «جنگ شهرها» در بهمن ۶۲، مسئول شورا در ۱۶بهمن، طی نامه یی به نایب نخست وزیر و وزیر خارجۀ عراق، قطع بمباران شهرها را از سوی عراق، به مدّت یک هفته، تقاضا کرد و تأکید نمود که کلیۀ حملات علیه اَتباع غیرنظامی هر دو کشور را، از هرسو که باشد، محکوم میشناسد و چنین حملاتی را در راستای سیاست جنگ افروزانۀ خمینی تلقّی میکند.
 ***
 مسئول شورا پیام دیگری نیز برای رئیس جمهوری عراق فرستاد و با تأکید بر این که حساب خمینی از مردم بیگناه و غیرنظامی ایران، به کلّی، جداست، درخواست خود مبنی بر قطع بمباران شهرهای ایران را تکرار کرد.
 ***
 طارق عزیز در پاسخ به نامۀ مسئول شورا در ۲۵بهمن (۱۴فوریه۸۴) یادآور شد که «عراق کاملاً آمادۀ قطع عملیات خود علیه هدفهای ایرانی خواهد بود، مشروط بر این که رژیم خمینی تشدید و واردآوردن خسارات بر شهرها، روستاها و هدفهای غیرنظامی ما را قطع کند... عراق، قویاً، خواستار آن است که به مردم ایران و رهبری مقاومت عادلانۀ مردم ایران، که به صلح و حُسن همجواری معتقد میباشد، خواست حقیقی خود را مبنی بر دستیابی به یک راه حل صلحآمیز عادلانه و شرافتمندانه برای این جنگ و برقراری و تعمیق حسن همجواری با ایران تأکید نماید» («مجاهد»، شمارۀ ۱۹۱، ۲۸بهمن۶۲).
 ***
 طارق عزیز در نامۀ خود پذیرش درخواست «قطع یک هفته یی بمباران شهرها و مراکز غیرنظامی» را اعلام کرد.
 براساس این موافقت، از ساعت سه و نیم بعد از ظهر (به وقت تهران) روز سه شنبه ۲۵بهمن، بمباران شهرها و مردم بیدفاع، به مدّت یک هفته، به طور یکجانبه، از سوی دولت عراق قطع گردید.
 ***
 در روز ۲۵بهمن، به محض پذیرش قطع یک هفته یی بمباران شهرها از سوی عراق، مسئول شورا طی تلگرامی به دبیرکل سازمان ملل از وی خواست تا این قطع یک هفته یی را به قطع همیشگی بمباران شهرها تبدیل کند.
 
 پیام مسئول شورا
 به دنبال پذیرش قطع یک هفته یی بمباران از سوی عراق و سپس از سوی رژیم خمینی، مسئول شورا طی پیامی (که پس از پذیرش اجباری قطع بمباران توسّط رژیم خمینی، در روز چهارم، برای مردم میهنمان فرستاد)، این پیروزی مهمّ و درخشان را به هم میهنان آزاده و صلح طلب تبریک گفت و خاطرنشان نمود که «اکنون پس از نخستین عقبنشینی دشمن ضدّبشری در جنگ طلبی فزاینده اش ـ که عمیقاً یک عقب نشینی اجتماعی و سیاسی نیز هست ـ اولین وقفه و فتور اجباری در لَهیب جنگ افروزی خمینی محقّق شده است. هم چنین، بار دیگر ثابت گردید که دربرابر خواست و ارادۀ توده های مردم و نیز در برابر محکومیت یکپارچۀ داخلی و بین المللی، خمینی بسا ناتوان و درمانده است».
 مسئول شورا در این پیام تأکید کرد: «... عراق، چه به هنگام امضای بیانیۀ مشترک (۱۹دیماه ۶۱) و پذیرش "طرح صلح" شورای ملی مقاومت، به عنوان مبنای مذاکرات صلح (در اوّل فروردین ماه سال جاری) و چه با قطع بمباران شهرها (به شرط رفتار متقابل از سوی خمینی) ثابت نمود که اکنون خواهان صلح است و حالا دیگر جز خمینی مانعی برای صلح عادلانه وجود ندارد...»
 ***
مسئول شورا در پایان پیام، خطاب به مردم ایران گفت: «توجّه اکید شما را به موارد زیرین جلب میکنم:
۱ـ از خمینی و از کلیۀ مقامات و ایادی مزدور رژیمش در هر کجا بپرسید که وقتی قطع هرگونه بمباران و گلوله باران شهرها و مردم بی دفاع میسّر است، چرا و به چه دلیل و مطابق کدام اصل و سنّت اسلامی یا ملّی و مردمی، امنیت و مصون داشتن شهرها و مردم بی گناه را خوش نمی دارد؟ و چرا بر آوارگی و وحشت و کشتار غیرنظامیان و افزودن بر خرابیها اصرار می ورزد؟ از آنها بپرسید که چرا حتی از پذیرش یک موافقتنامۀ محدود برای مصونیت اَتباع غیرنظامی هر دو کشور سرباز میزند؟
۲ـ از خمینی بپرسید وقتی صلح عادلانه در دسترس است، چرا از پذیرش آن سر باز می زند و چرا تا به این حدّ، زندگی و حیات و مَمات کودکان و زنان و مردان این سرزمین را خوار و حقیر میشمارد؟
۳ـ به او که یک روز به شاه اعتراض میکرد که همۀ ایران را گورستان کرده است، بگویید آن چه می خواهد کماکان به ما دشنام بدهد و اضافه بر همۀ تیربارانها و به دارکشیدنها و شکنجه های فجیع، یاغی و باغی و منافق و منحرفمان بخواند و دربارۀ ما از هیچ تهمت و افترا و رذیلتی فروگذارنکند، امّا، لااقل، دست از سر نوجوانان و اطفال بی گناه مردم بردارد و به ویژه زنان و خانواده های بی پناه را بر سر "تنور جنگ" جگر نسوزاند و بی سرپرست و داغدار نکند...» («مجاهد»، شماره ۱۹۱، ۲۸بهمن۶۲).
***
 لازم بهذکر است که رژیم جنگ افروز تا چهار روز پس از قطع بمباران از سوی عراق، شهرها و مردم غیرنظامی عراق را بمباران میکرد. در روز ۲۵بهمن، یعنی نخستین روز قطع بمباران یک هفته یی، رادیو رژیم از قول خامنه ای اعلام کرد که «از امروز کلیۀ شهرهای عراق را به جز شهرهایی که اماکن مقدّسه در آنها قراردارند، مورد هدف قرار خواهیم داد».
 (خامنهای چند روز قبل از «اعلام بمباران» نزد خمینی رفت و از او دربارۀ اقدامات آتی رژیم در جنگ دستور العمل گرفت ـ رادیو رژیم، ۱۸بهمن۶۲). بلافاصله، رفسنجانی بر آن صِحّه نهاد و گفت: «من از طرف نمایندگان مجلس این تصمیم جدید را تأیید میکنم» و «ستاد تبلیغات جنگ» رژیم خمینی اعلام کرد: «با اعلام ریاست شورای عالی دفاع، رزمندگان از امروز سه شنبه کلیۀ شهرها به جز عَتبات عالیات را هدف حملات گستردۀ خود قرار میدهند» (رادیو رژیم، ۲۵بهمن۶۲).
 خامنه ای در همین روز تأکید کرد که «از سه شهر شروع کردیم، امّا، در این سه شهر متوقّف نخواهیم ماند. همۀ شهرهای آباد و بزرگ عراق در دسترس ماست. بغداد هم در دسترس ماست» (رادیو رژیم، ۲۵بهمن۶۲).
***
 رادیو رژیم سه روز پس از قطع یک هفته یی بمباران از سوی عراق، خبرداد که «روز گذشته یکانهای توپخانۀ ما روی شهرهای بصره، مَندلی و خانقین آتش گشودند» (رادیو رژیم، ۲۸بهمن۶۲).
 در روز چهارم قطع بمباران، رژیم خمینی، بر اثر فشارهای داخلی و بین المللی، ناچار به توقّف بمباران شهرهای عراق شد.
 البتّه، رژیم خمینی حاضر نشد به درخواست دبیرکل سازمان ملل برای توقّف همیشگی بمباران شهرها و مردم بی دفاع در هر دو کشور تن دهد.
 زبان حال خمینی هم چنان که مسعود رجوی در پیام نوروزیش اعلام کرد، همواره «جنگ، جنگ، اختناق» بود، ولی «ما فریاد میزنیم: "صلح، صلح، آزادی"» («مجاهد»، شمارۀ ۱۹۶، ۹فروردین ۱۳۶۳).

 ۳ ـ هفتۀ «مبارزه با جنگ»
 همزمان با چهارمین سالگرد آغاز جنگ ضدّمیهنی، هفتۀ اول مهر۶۳ توسّط سازمان مجاهدین خلق «هفتۀ مبارزه با جنگ» اعلام شد. هسته های مقاومت در اقدام یک هفته یی، «هفتۀ مبارزه با جنگ» ـ که همزمان با «هفتۀ دولت» برای پیشبرد سیاست جنگ افروزانۀ رژیم خمینی اعلام شده بود ـ به فعالیتهای تبلیغی ـ سیاسی در مخالفت با جنگ و گسترش اجتماعی «سیاست صلح» شورا پرداختند که بازتاب گسترده یی در میان لایه های مختلف اجتماعی داشت.

 ۴ ـ ماه «اعتراض علیه جنگ و اختناق»
 مسئول شورای ملّی مقاومت در روز ۲۲فروردین۶۴، پیامی برای مردم ایران فرستاد و طی آن تأکیدکرد که «گسترش اعتراضات و تظاهرات ضدّجنگ با شعار "مرگ بر خمینی" مبرم ترین وظیفۀ میهنی و مردمی است».
 این پیام در شرایطی فرستاده شد که «جنگ شهرها» و تبلیغات جنگ افروزانۀ رژیم خمینی در اوج خود بود و تهاجمات موسوم به «بَدر» در اسفند ۶۳، بیش از ۶۰ هزار کشته و مجروح به نیروهای خمینی تحمیل کرده بود.
 در آغاز سال نو، بمباران شهرها با شدّت ادامه داشت و شورا در اجلاس فوق العادۀ خود در روز ۲۰فروردین، یکبار دیگر بمباران شهرها و اماکن غیرنظامی را محکوم کرد. در ایران اعتراض مردم علیه جنگ، وسعت و گسترش مییافت. به طوری که در روز ۲۱فروردین در کوی ۱۳آبان تهران این اعتراضها و نارضایتیها به صورت تظاهرات بزرگی درآمد که واکنش شدیدی را از طرف رژیم برانگیخت.
***
 در چنین شرایطی بود که ماه اردیبهشت، «ماه اعتراض علیه جنگ و اختناق، برای صلح و آزادی» اعلام شد. در این ماه واحدها و هسته های مقاومت فعالیتهای وسیعی را در مسیر افشای سیاست ضدّمردمی جنگ و پیشبرد سیاست صلح شورا به انجام رساندند و همزمان با آن، به دعوت شورای ملّی مقاومت، تظاهرات جهانی بزرگی در ۱۳کشور آسیایی، اروپایی و آمریکایی در روز ۱۷اردیبهشت برگزارگردید که بازتاب جهانی گسترده یی داشت.
 ***
 خمینی که دو روز پیش از آغاز عملیات سیاسی مقاومت، ضمن اعتراف به گستردگی فعالیتهای صلح طلبانۀ شورا در سطح داخل و خارج کشور، گفته بود: «اخیراً یک حرکت خاصّی پیدا شده است. سابق بود، امّا، به این شدّت نبود... اخیراً در داخل و خارج یک حرکت خاصی پیدا شده است و همه حرکت به این که بیاییم ما صلح بکنیم» (کیهان، ۳۱فروردین۱۳۶۴).
 ***
 در نیمۀ این ماه، خمینی، باز، با اشاره به فعالیت صلح طلبانۀ شورا و انزوای بین المللی رژیمش ناله سرداد که: «امروز ایران از همۀ وقتها مبتلاتر است، یعنی همه باهاش مخالفند. تبلیغات دنیا، سر تا سر، ... راه افتاده برای این که اسلام را زمین بزنند، صلح بکنید. این برخلاف نظام انسانی است. کدام ملّت میگوید ما باید صلح بکنیم؟!» (کیهان، ۱۷اردیبهشت ۶۴).
 ***
 رژیم جنگ طلب خمینی برای پوشاندن آثار افشاگر صلح طلبی شورا و فضای اجتماعی یی که واحدها و هسته های مقاومت ایجاد کرده بودند، روز ۱۵خرداد را ـ که قبلاً «روز قدس» نامیده بود ـ «روز حمایت از جنگ» اعلام کرد و یکی از نمایندگان سرسپردۀ مجلس از مردم خواست که «در حمایت از جنگ... به خیابانها بریزند تا دنیا خفه شود و از جانب شما تبلیغِ خستگی نکنند» (کیهان، ۱۴خرداد۶۴).

 ۵ ـ قطع دو هفتهیی بمباران شهرها
 به دنبال تلاشهای دیپلوماتیک پیگیر و بی وقفۀ شورا به منظور قطع بمباران شهرها و غیرنظامیان بی دفاع، در روز چهارشنبه ۲۲خرداد۶۴، مسئول شورای ملّی مقاومت طی تلگرامی، از رئیس جمهوری عراق خواست که «به منظور اثبات حُسن نیت دولت عراق در قبال مردم ایران نسبت به امر خطیر صلح و حسن همجواری، به بمباران شهرهای ایران خاتمه داده شود و مصونیت هموطنان بی گناه ما مراعات گردد» (نشریۀ «مجاهد»، شماره ۲۵۲، ۲۷تیر۶۴).
 ***
 فردای آن روز از طریق دبیرخانۀ ریاست جمهوری عراق به مسئول شورا اطّلاع داده شد که با این درخواست موافقت شده و از ساعت ۸صبح روز شنبه ۲۵خرداد بمباران شهرهای ایران به مدّت دو هفته قطع خواهد شد، مشروط بر آن که طی این مدّت رژیم خمینی به حمله و هجومی به خاک عراق مبادرت نکند.
 ***
 پس از دریافت این موافقت، مسئول شورا طی پیامهایی به دبیرکل ملل متّحد، رئیسان کشورهای اسلامی و عربی و... درخواست کرد که به یک تلاش فوری بین المللی برای قطع دائمی بمباران شهرها و مردم بی دفاع دو کشور ایران و عراق اقدام کنند.
 این قطع بمباران در شرایطی صورت گرفت که «جنگ شهرها»، به شدّت، ادامه داشت و این فرصت دو هفته یی، تأثیر اجتماعی بسیار گسترده یی در بین مردم ایران به جاگذاشت و یکبار دیگر نشان داد که یک صلح عادلانه جز به دستِ جایگزینِ قدرتمند و صلح طلب رژیم، یعنی شورای ملّی مقاومت ایران، میسّر نیست و رژیم فقط در آستانۀ سقوط، ممکن است ناچار به پذیرش صلح شود.

عزیمت مسعود رجوی به عراق
 در اواخر اسفند ۱۳۶۴ انتخابات مجلس فرانسه برگزار شد و در نتیجه، دولت سوسیالیست کنار رفت و دولت دست راستی شیراک بر سر کار آمد. این دولت در پی آن بود که روابط با ایران را هرچه مستحکم تر نماید و از این طریق گروگانهای فرانسوی در لبنان را، که آشکار بود رژیم خمینی زِمام گروگانگیرها را در دست دارد، آزاد سازد و هم جای پای استواری در ایران بیابد.
 در پی نزدیکی روابط بین دو کشور ایران و فرانسه، دولت فرانسه، بنا به خواست رژیم خمینی درصدد برآمد در برابر فعالیتهای سیاسی شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق در فرانسه تنگنا و راهبند ایجاد کند.
 مسئول شورای ملی مقاومت در پیامش به مناسبت هفتمین سالگرد انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران (۲۲ بهمن ۱۳۶۵)، دربارۀ این سنگ اندازیهای دولت نوپای فرانسه در برابر فعالیتهای مقاومت ایران می گوید: «... یک روز یکی از مسئولان بلندپایۀ فرانسوی، با اشاره به خط مَشی مسلّحانه ما علیه رژیم خمینی، آشکارا (حتّی در رسانه ها) اعلام کرد که "وقتی در فرانسه هستیم... نباید هیچ کاری که برخلاف منافع فرانسه باشد، انجام دهیم". من هم پاسخ دادم که "در فرانسه ماندن تا وقتی مفید بود که به سود منافع ملت و مردم ایران باشد". از این پس ماندن در فرانسه، ارزانی آن مدّعیان و تشنه کامان قدرت باد که کاری به کار منافع ایران و ایرانی ندارند!
 نخست وزیر خمینی نیز، بالاَخصّ به خاطر "فرمان تسلیح" شکایت کرده بود. من هم پاسخ دادم که حتی از خاکسترم نیز خروش "مرگ بر خمینی ـ زنده باد مبارزۀ مسلّحانۀ انقلابی" برخواهدخاست. زیرا با چنگ زدن به ریسمان این مبارزۀ مردمی و تاریخی می توان از فاجعۀ خمینی ـ که نه در پاریس و نه در تهران علیه رژیم شاه "فرمان جهاد" نداد ـ ممانعت نمود...» (ماهنامۀ «شورا»، شمارۀ ۲۹، اسفند ۱۳۶۵).
***
 تصمیم «شورای ملی مقاومت ایران» مبنی بر انتقال محلّ اقامت مسئول شورا از اروپا به عراق، طی اجلاس فوق‌العادۀ شورا در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۵ اتّخاذ گردید.
 بیانیۀ «شورای ملّی مقاومت» ضرورتهای این تصمیم‌گیری تاریخی را چنین توضیح داده است:
 «رژیم خمینی که با شدّت‌گرفتن روزافزون بحران داخلی رو به روست، می‌کوشد تا از یک سو، با به راه‌انداختن حرکتهای "مخالفِ" دست‌آموز نظیر دار و دستۀ بازرگان و شرکا و انواع "سازمانها" و "نهضت"های تقلّبی "مجاهدینِ" ساخت کارگاههای خاک گرفتۀ قم، یا امتیازدادن به برگهای سیاسی سوخته و مدّعیان بی‌ اعتبار خود در خارج کشور، ‌جنبش مقاومت انقلابی را منزوی کند، و از سوی دیگر، با توسّل به شیوه‌ های رایج خود، از جمله، گروگانگیری و شانتاژ سیاسی،‌ کشورهای دیگر را برای فلج‌ کردن جنبش انقلابی تحت فشار قرار دهد...»
 بیانیۀ شورا سپس با اشاره به اوج‌گیری انواع توطئه ‌ها در جهت فشار گذاشتن بر مسئول شورا، نتیجه‌ می گیرد که:
«تشکیل این "جبهۀ واحد" از ضدّ انقلاب غالب و مغلوب، که از پشتیبانی محافل راست افراطی خارجی نیز برخوردار است، به هیچ‌ وجه تصادفی نیست. واقعیت این است که مقاومت مسلّحانه در داخل کشور، اینک، به مرحله ‌یی از رشد رسیده که خطر سقوط را برای رژیم ضدّبشری خمینی به چشم ‌اندازی واقعی و محتوم بدل ساخته است... نظر به همۀ این ملاحظات، برای خنثی ‌کردن توطئه‌ های دشمن از یک سو و پاسخ‌ گویی به الزامهای مرحلۀ جدید تدارک قیام از سوی دیگر، محلّ اقامت آقای مسعود رجوی، مسئول شورا، از اروپا به خاک کشور عراق منتقل می‌شود.
 شورای ملی مقاومت این انتقال را برای گسترش و سازماندهی نیروهای مسلّح انقلاب از نزدیک، امری لازم و آخرین گام برای عبور به خاک میهن می‌داند…»
    
«پیام تودیع» مسئول شورا
 در پی توطئه های هماهنگ رژیم خمینی و محافل امپریالیستی برای جلوگیری از فعالیت مسئول شورای ملّی مقاومت در فرانسه، شورا در نشست فوق العادۀ ۲۳اردیبهشت۶۵، عزیمت مسعود رجوی به خاک عراق را مورد تأیید قرار داد و وی در روز ۱۷خرداد (۷ژوئن ۸۶)، خاک فرانسه را به مقصد بغداد ترک کرد.
 مسعود رجوی در «پیام تودیع»، که در شب قبل از عزیمتش به عراق بر روی نوار ویدئویی ضبط شد، خطاب به «هم میهنان، هموطنان تبعیدی و پشتیبانان و همدران مقاومت و اعضای مجاهدین خلق» از جمله، گفت: «... من فردا از اینجا؛ از فرانسه، خواهم رفت. منزل اوّل خاک سوییس است و قصد دارم اگر بگذارند و میسّر بشود، متعاقباً، از آنجا به خاک عراق بروم. هدف نهایی، البتّه، عبور به خاک میهن عزیزمان ایران است... البتّه، که این سفری خطیر است؛ فوق العاده خطیر و سرنوشت ساز؛ پر از خطر و ریسکها و تهدیدات محتلف.
 از حدود ۱۰ روز پیش قراربود بروم، امّا نشد، یعنی نگذاشتند. چند روزی خودم را به مثابه یک گروگان یافته بودم، امّا به هرحال، فردا خواهم رفت، به سوی سرنوشت، در میان توفان و هم پیمان با دیگر قایقرانها؛ قایقرانهای دریای شکنجه و خون یک خلق محروم و تحت ستم...
 اگر بپرسید برای چه می روی؟ در یک کلام می گویم: "که برفروزم آتشها در کوهستانها"... از اوّل هم که به پاریس آمده بودیم نه برای وقت گذرانی بود و نه برای بازیهای سیاسی؛ نه برای استراحت و نه برای جان به دربردن. اگر این طور بود، این روزها دشمن ضدّبشری این¬ قدر با عِناد و پیگیری دنبال مسألۀ استرداد و اخراج من نبود.
 از طرف دیگر، من هم به عنوان نخستین مسئول مقاومتِ پرخون یک خلق در زنجیر نمی توانم و نباید چنان که مطلوب دشمن است و برایش اِعمال فشار می کند، در اینجا سکوت یا بی طرفی پیشه کنم؛ اعلان جنگ به دشمن ندهم؛ فرمان تسلیح ندهم و چنان که می گویند و می خواهند بی طرفی اتّخاذ کنم. نه، این شایستۀ ما نیست. اگرچه به آنهایی که باید بگویم گفتم که شخصاً حتّی از استرداد به خمینی هم ترسی ندارم، چرا که خونم از خون سایر خواهران و برادران مجاهدم رنگین تر نیست. شخصاً فکر می کنم در روزگاری که شهادت اینقدر فراوان است، خیلی بیشتر از قسمتم زنده مانده ام؛ خیلی...
 بنابراین، تا آخرین لحظه، تا آخرین نفس با چنگ و دندان هم که شده بنای ستم پیرکفتار جماران را تا آخرین خشتش از جا خواهیم کند؛ بی محابا... بنابراین، سکوت و بی طرفی زیبندۀ ما نیست؛ ارزانی موج سواران و فرصت طلبان حرفه یی باد...
 برای ما هم آسان بود که در خارجه بنشینیم و مثل خمینی، ریاکارانه، به همه لبخند بزنیم؛ با هرکس و با هر دسته و نیرویی خودمان را همراه نشان بدهیم، از برنامه دادن طَفره برویم؛ مرزهایمان را با دیگران روشن نکنیم و فقط بر وحدتهای صوری انگشت بگذاریم.
 ولی مگر هدف، کسب سریع قدرت به هر قیمت و به هر وسیله بود؟ نه، ما چنین هدفی نداشتیم... اگر ما این کاره بودیم خمینی این مقدار حمایت خارجی به دست نمی آورد... درست بر عکسِ خمینی، ما در هر کجا که لازم بود مرزهایمان را روشن کردیم و به همین دلیل، برچسبها را هم به جان خریدیم...
 عبور من از خاک عراق یک پیام تاریخی هم در خود نهفته دارد؛ "پیام صلح عادلانه و پایدار؛ پایان خونریزی".
 آیا بس نیست؟ آیا این همه تلفات جانی و مالی و خسارت برای هر دو کشور بس نیست؟
 مگر خمینی به فکر صلح است؟ مگر خمینی به فکر جان مردم است؟ نه. او بلای جان مردم است. این وظیفۀ ما بوده و هست که بر اساس "طرح صلح" شورای ملّی مقاومت، طومار جنگ را درهم بپیچیم و صلح عادلانۀ پایدار را با همسایه مستقرّ بکنیم. پس، این عبور، یک مفهوم تاریخی هم در مناسبات و روابط فیمابین ملّتین ما دارد...
 دم‌ زدن از صلح کافی نیست، ‌باید سرچشمۀ جنگ را کور کرد، یعنی خمینی را، و سیاست جنگ طلبانۀ او را با یک اقدام عملی در بن بست کامل قرار داد.
 این سفر در یک بُعدِ خودش پاسخی است به همین نیاز عینی و تاریخی و اجتماعی و سیاسی... و ما عزممان جزم است که باز هم مقاومت انقلابی را وارد کورۀ گدازان دیگری بکنیم.
 بگذار دشمنان بیرونی و درونی خلق، هرچه می‌خواهند این بار هم خوش‌رقصی کنند و خودشان را بیش از پیش افشا کنند...
 وقتی که جنبش انقلابی را نمی‌توان از این‌جا اداره نمود و هدایت کرد وظیفۀ مبرم ماست که به جایی برویم که بشود خواستۀ خلق را لبّیک گفت...
 دشمن می خواهد ما را محدود و فلج کند و بعد، قهقهه بزند و ما می خواهیم او را داغان بکنیم، نابود کنیم و این کار را خواهیم کرد...
 پس مثل نخستین روزی که از زندان آزاد شدم، بگذارید یکبار دیگر یادآوری کنم: "مگر می شود خورشید را کشت؟"
 البتّه، پاکترین فرزندان این میهن را می توان، دسته دسته، تیرباران کرد و به شکنجه گاه فرستاد، امّا آنها در خورشیدی مضمحل می شوند که هیچ تردیدی در تابشش نیست؛ خورشید تابان رهایی ایران. مگر می شود دریاها را خشکاند؟ مگر می شود لاله ها را از شکوفایی بازداشت و بادها را از وزیدن؟ و مگر می شود خلق قهرمان ایران را تا به ابد در زنجیرِ پیرکفتار جماران نگاه داشت؟ نه، نه، هرگز...» («پرواز تاریخساز صلح و آزادی»، ص۱۲۵).

«دیدار صلح» در بغداد
 مراسم رسمی استقبال و حضور هیأت بلندپایۀ عراق در فرودگاه، خود، نشاندهندۀ وزن و اعتباری بود که دولت عراق برای مسئول شورا، به مثابۀ رئیس یک دولت در تبعید، قائل بود.
 پیش از ظهر روز یکشنبه ۲۵خرداد۱۳۶۵، مسئول شورای ملّی مقاومت با صدّام حسین، رئیس جمهوری عراق، دیدار کرد. در این دیدار، رئیس جمهوری عراق مسعود رجوی را «میهمان بزرگوار و مجاهد صلح و حسن همجواری بین دو کشور همسایه» خواند و ورودش را به عراق خوشامد گفت و تأکید نمود که رهبری عراق به مقاومت ایران و استقلال سیاسی و ایده ئولوژیکی و آزادی عمل آن احترام میگذارد.
 مسعود رجوی نیز از کوششهای رئیس جمهوری عراق، به عنوان مبنای قابل قبولی برای آغاز مذاکرات صلح، تقدیر نمود و افزود: پنهان نمیکند که در آغاز جنگ، مجاهدین علیه قوای عراق وارد جنگ شده بودند، امّا، وقتی که نیروهای عراق خاک ایران را ترک کردند و عراق آمادگی خود را برای صلح اعلام کرد، دیگر تمامی سلاحها می بایستی به جانب رژیم خمینی، یعنی تنها طرفی که خواستار ادامۀ جنگ است، نشانهرود.
 مسئول شورا، هم چنین، موضوع اسیران جنگی ایران را مطرح نمود و رئیس جمهوری عراق در پاسخ گفت چنانچه رژیم خمینی، متقابلاً، اسیران عراقی را آزاد نماید، کلیۀ اسیران ایرانی هم اکنون، بی درنگ، آزاد خواهند شد.
 وی افزود که پس از این دیدار، زندانیان جنگی ایران را، که هموطنان شما میباشند، میهمان ما تلقّی کنید و از این پس ترتیبی اتّخاذ خواهد شد که با آنها در هرکجا که باشند به مثابۀ میهمان عراق و نه اسیر جنگی، رفتار شود.

***
 هشت ماه بعد از «دیدار صلح» در بغداد، مسئول شورای ملّی مقاومت، در پیامش به مناسبت هفتمین سالگرد انقلاب ضدّ سلطنتیِ مردم ایران (۲۲بهمن۶۵)، دربارۀ این دیدار گفت: «... رئیس جمهوری عراق در دیدار صلح با اینجانب، قبل از هر چیز بر استقلال و آزادی عمل ایدئولوژیکی و سیاسی مقاومت ایران تا وصول به اهدافش، تأکیدنمود و گواهی داد؛ تأکیدی که تا کنون با دقّتِ هرچه بیشتر، در جمیع جهات، محترم شمرده شده است و خود، ناشی از استقلال و عدم وابستگی رژیم عراق است، که نیرویی مانند مجاهدین را در خاک خود بپذیرد و بر آزادی عمل آنها تأکید ورزد. به راستی هم اگر جز این بود خمینی به فکر ادامۀ جنگ و حمله و هجوم به آن نمی افتاد و خیال اشغال و تصرّف آن را از سر بیرون میکرد. کما این که در اواخر تابستان امسال، رفسنجانی، به صراحت، از جانب خمینی اعلام کرد، و از آنها که باید، دعوت نمود که خوب است این رژیمِ عراق را ببرند و به جای آن یک جانشین آمریکایی بیاورند...».
***
دو سه ماه پس از «عزیمت» مسئول شورا به جوار مرزهای میهن، در شهریور۶۵، سازمان مجاهدین ساختمانی را که «قلعه» یا «۹۰۰» نام گرفت، در بیابانی در نزدیکی شهر خالص در استان دیالی عراق، قرارگاه خود قرارداد. آن بیابان بعدها شهری شد با الزامات شهری نو، که در هر گوشه اش گلزاری و یادگار و نشانی از نشانه های ماندگار ایران زمین نمودار بود.

«بازوی استوار و پر اقتدار خلق
کمتر از یک سال پس از برپایی «اشرف»، مسئول شورای ملّی مقاومت ایران، در روز ۳۰خرداد ۱۳۶۶، طی پیامی تأسیس «ارتش آزادیبخش ملّی ایران» را اعلام کرد. بخشی از پیام مسئول شورا:
«... تأسیس ارتش آزادیبخش ملّی به مثابۀ بازوی استوار و پراقتدار خلق، از دیرباز در صدر آرزوهای عموم وطن دوستان و آزادیخواهان این مرز و بوم و همۀ مشتاقان استقلال بوده و کمبود آن یکی از مهمترین حلقه های مفقود در تاریخ جنبشهای رهایی¬بخش مردم ایران در دوران معاصر است... اکنون در طلیعۀ هفتمین سال مقاومت مسلّحانۀ انقلابی، برپایی "ارتش آزادیبخش ملّی"، که حاصل رزم و رنج و حاصل تجربه و خون هفتاد هزار شهید و یکصد و چهل هزار زندانی در سالهای گذشته است، سرنگونی محتوم دشمن خدا و خلق و پیروزی قطعی صلح و آزادی و استقرار حاکمیت مردمی را در میهن اسیرمان نوید میدهد... ارتش آزادیبخش ملّی، قبل از هر چیز، وظیفه دارد به منظور درهم شکستن طلسم اختناقِ خمینی و تدارک قیام عمومی، با اَهرمها و دستگاه سرکوبگر و جنگ افروزِ دشمن پلید، چنگ در چنگ شده و با نبرد تمام عیار، آنها را بشکافد و از هم بپاشد و به پیش برود...»

***
 در سالگرد تأسیس ارتش آزادیبخش ملّی، عملیات پیروزمند «چلچراغ» (شبانگاه ۲۹خرداد۶۷) و شعار رزمندگان ارتش آزادیبخش پس از این پیروزی، که «امروز مهران، فردا تهران»، چشم انداز جدیدی را در راه رزم نهایی و سرنگونی رژیم سرکوبگر و جنگ افروز خمینی گشود و به خمینی و گردانندگان رژیمش فهماند که اگر درب کورۀ جنگ افروزی را گل نگیرند، به زودی «نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاکنشان».

 زهر آتش بس
 روز ۲۷ تیرماه ۶۷ (۱۸ ژوییه۱۹۸۸) علی خامنه ای، رئیس جمهور رژیم، در نامه یی به پِرِز دو کوئیلار، دبیرکلّ ملل متحد، بعد از یک سال که خمینی از پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ سازمان ملل سرباز زده بود، اعلام کرد: جمهوری اسلامی ایران «...به منظور یاری کردن دبیرکلّ سازمان ملل جهت استقرار امنیت بر اساس عدالت، قطعنامۀ ۵۹۸ را به طور رسمی پذیرفته است...» (رادیو رژیم، اخبار ساعت ۱۴، ۲۷تیرماه۶۷).
 هاشمی رفسنجانی نیز در یک کنفرانس مطبوعاتی دربارۀ علّت پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ گفت: «... این تصمیم متّکی به خیلی چیزهاست که فعلاً، به خاطر این که عمدۀ آنها از اسرار نظامی ـ سیاسی هستند، نمی توانم توضیح بدهم ... رویدادهای اخیر مؤید این مطلب بود که ادامۀ جنگ می تواند حوادث بسیار ناگواری به دنبال داشته باشد...»
 خمینی به خاطر آن «خیلی چیزها» یی که «عمدۀ آنها از اسرار نظامی ـ سیاسی» است و آن «حوادث بسیار ناگواری» که در صورت ادامۀ جنگ دامنگیر رژیم می شد، حرفی نمی زند، امّا همان «خیلی چیزها» و «حوادث بسیار ناگوار» خمینی را مجبور به پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ کرد و گرنه همین رفسنجانی در سِمَت فرماندهی کلّ قوا، وقتی در پی شکستهای پی در پی، به خمینی گفته بود که پیروزی در این جنگ متصوّر نیست، خمینی به او نهیب زده بود که: «اگر خسته شده اید و نمی خواهید جنگ را ادامه بدهید، پی کارتان بروید، کسان دیگری هستند که جای خالی شما را پرکنند و جنگ را ادامه بدهند». یا در اردیبهشت ماه ۶۷ وقتی «آیت الله نجفی مرعشی» و «آیت الله گلپایگانی» خواهان «صلح شرافتمندانه» یی با عراق شدند، خمینی در جوابشان گفته بود: «تا من زنده ام این جنگ برای پیروزی بر عراق ادامه خواهد داشت. باید بروید دعاکنید که خدا جان مرا بگیرد». امّا سُمبۀ «اسرارِ مگو»ی «آن خیلی چیزها»، آن قدر پرزور بود که خمینی مجبور شد قبل از این که خدا جانش را بگیرد، زهر آتش بس را، شتابزده، به کام خودش بریزد و ناکام و کمرشکسته، آبروی نداشته اش را با خدا معامله کند!
 خمینی در پیامش به مناسبت قبول قطعنامۀ ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل به این نکته اشاره دارد که تا چند روز پیش از پذیرش قطعنامه، معتقد به همان «شیوۀ دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ» بوده است، امّا با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی ـ نظامی «سطح بالای کشور» و به خاطر «مصلحت انقلاب و نظام» با قطعنامه موافقت کرده است.
 خمینی در همین پیام می نویسد: «در آینده ممکن است افرادی، آگاهانه و یا از روی ناآگاهی، در میان مردم این مسأله را مطرح نمایند که "ثمرۀ خونها و شهادتها و ایثارها چه شد؟" ... شما می دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطرۀ خون و آخرین نفس بجنگیم، امّا تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آن چه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله کرده ام...» (رادیو رژیم، ۲۹ تیرماه۱۳۶۷).

«ثمره خونها و شهادتها و ایثارها چه شد؟»
 حاصل ۸سال جنگ ویرانگر، خرابی دهها شهر و هزاران روستا، یک میلیون کشته و چند میلیون معلول و آواره و هزار میلیارد دلار خسارتی که خمینی بعد از فتح خرّمشهر و عقب نشینی نیروهای عراقی، بر زندگی و جان و روان مردم بلادیدۀ ایران آوارکرد، چه بود و چرا جنگی که در همان هفتۀ اول میتوانست پایان گیرد، هشت سال، با وحشتبارترین شکل، به طول انجامید؟
 خمینی، عامل اصلی ادامۀ خونبار این جنگ ضدّمیهنی، که بیش از همه به اثرات اجتماعی این پرسش آگاه بود، به این سؤال پاسخ نداد، امّا وقتی «آیت الله منتظری» به میدان آمد و در پیامش به مناسبت سالروز انقلاب ۲۲بهمن، تمام رشته های دهسالۀ نظام را، یکجا، پنبه کرد و از «اشتباه دهساله» سخن گفت، تاب نیاورد و با یک «پیام مهمّ»، خطاب به «روحانیون سراسر کشور و مدرّسین و طلّاب حوزه ها»، وارد میدان شد و به منتظری و مخالفان جنگ، یک جا، یورش برد و گفت: «در پایان افتخارآمیز جنگ تحمیلی... عدّه یی با ژست مقدّس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه یی غیر از این ندارند. آیا درمقابل این افعیها نباید اتّحاد طلّاب عزیز حفظ شود؟...»
 خمینی در این پیام، بازهم مانند گذشته، با کمال وقاحت، از جنگ به عنوان «موهبت الهی» یاد کرد و پایان آن را «افتخارآمیز» شمرد و گفت: «در جنگ پیروزی از آن ملّت (=منظور نظام اهریمنی ولایت فقیه است) گردیده... هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم که در همۀ صحنه ها از آن بهره جسته ایم؛ ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم... ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم...»
 راستی، کدام «پایان افتخارآمیز»، کدام «پیروزی»، کدام «برکت»، و صدور کدام انقلاب به جهان؟
 ***
 پس از فتح خرّمشهر و عقب نشینی قوای نظامی عراقی به پشت مرزهای بین المللی، جنگ از حالت «مشروع» بیرون آمد و یکسره نامشروع شد و خمینی که بر ادامۀ تجاوزکارانۀ آن، همچنان، اصرار می ورزید، مسئول تمام ویرانیها و تلفات و خساراتی است که پس از این تاریخ به بارآمد.
 وقتی خمینی، شش سال پس از فتح خرمشهر، به هنگام پذیرش آتش بس در ۲۷تیرماه ۱۳۶۷، از نوشیدن جام زهر سخن می گوید، مگر جز این است که به خوبی می داند مسئولیت ادامۀ ننگبار این جنگ ایرانسوز، آن هم در شش سالی که به نسبت یک سال و نه ماه پیش از فتح خرّمشهر، ابعاد ویرانیها، تلفات و بی خانمانیهای آن، صدها بار گسترده تر بوده است، بر دوش شخص اوست؟
 به گزارش «ستاد تبلیغات جنگ شورای عالی دفاع جمهوری اسلامی ایران»، آمار کشته های «حملات رژیم عراق به مناطق مسکونی ایران تا پایان اسفند ۱۳۶۲»، «۴۹۶۷ ـ چهار هزار و نهصد و شصت و هفت» تن بوده است («جنگ تحمیلی ـ دفاع در برابر تجاوز»، فروردین ۱۳۶۳، تهران، ص۲۷). در حالی که تلفات انسانی ادامۀ جنگ در یک سال و نیم بعد از این تاریخ، صدها برابرشد. زمانی، نمایندۀ مجلس رژیم، در جلسه ۳۰آبان ۱۳۶۴ مجلس، در این باره گفت: «ما برای استقرار و بقای جمهوری اسلامی، ۷۰۰هزار شهید، اسیر، مفقود و معلول داده ایم».

 همه با هم: «جنگ، جنگ»!
 ادامۀ جنگ پس از فتح خرّمشهر، هیچ سودی برای مردم ایران دربرنداشت و تنها و تنها، پایه های حکومت سراسر فساد و جور و کشتار خمینی را تثبیت کرد و ضامن بقای رژیم سفّاک آخوندی بود و از همین رو، همۀ سران و دلبستگان و «پااندازان» رژیم بر ادامۀ آن پافشاری می کردند:
ـ خمینی: جنگ «یک نعمت و موهبت الهی» و «سرنوشت ملّت بسته به آن» است (کیهان، ۱۲بهمن ۱۳۶۲).
ـ رفسنجانی: «... ما اگر آتش بس را می پذیرفتیم، سقوط حکومتمان را می پذیرفتیم... بیداری امام، هوشیاری امام، و رهبری قاطع امام؛ این بود که که یک لحظه اجازه نمی داد که ما اسم آتش بس را ببریم...» (روزنامۀ اطلاعات، ۲مهر ۱۳۶۲).
ـ منتظری: «... امروز مسألۀ جبهه ها و گرم نگه داشتن آنها از اهمّ مسائل ماست» (رادیو رژیم، ۳۰ بهمن۶۲).
 ـ میرحسین موسوی، نخست وزیر خط امامی خمینی: «... هیچ گونه فشار بین المللی نمی تواند صلحی را به ما تحمیل نماید...» (اطلاعات، ۱۰ مرداد ۶۲). «... وقتی که از جنگ صحبت می کنیم، صحبت از ... بقای جمهوری اسلامی است» (اطلاعات، ۹آذر۱۳۶۲). «جنگ از اولویت کامل برخوردار است» (کیهان، ۷آذر ۱۳۶۳).
 ـ علی خامنه ای، رئیس جمهور وقت خمینی: «ما امروز درمقابل یک حادثه، یعنی جنگ، هستیم و باید همۀ کارها را نصفه کاره بگذاریم و به این کار که فوری است، بچسبیم» (کیهان، ۲ اردیبهشت۶۴).
 ـ ناطق نوری، وزیر کشور وقت رژیم: «اگر روزی مقرّر شد جنگ را ادامه بدهیم اگرچه همه دستگاهها بخوابد، یا دستگاهها را داشته باشیم و جنگ را خاتمه دهیم، مسألۀ اوّل را انتخاب خواهیم کرد» (کیهان، ۱۴ اردیبهشت۶۴).
ـ موسوی اردبیلی، رئیس قوّۀ قضاییه وقت رژیم: «اگر ضرورت ایجاب کند... ما همه امکانات را در اختیار جنگ میگیریم... ایران اسلامی هنوز بیش از ۱۰ الی ۲۰درصد امکانات خود را در راه جنگ به کار نگرفته است» (۱۷اردیبهشت ۱۳۶۴).
 وقتی «آتش بس» در حکم «سقوط حکومت» است و «بقای جمهوری اسلامی، در جنگ است»، بی تردید چنین رژیمی به هر وسیله یی دست می زند تا بلکه بتواند جنگ را هرچه بیشتر ادامه دهد و کاری هم به این ندارد که این جنگ جهنّمی چه گلهایی را، بی هیچ سودی برای باغبانان دلسوختۀ آن نونهالان، پرپر می کند و ثمری جز ویرانی و نابودی سرمایه های انسانی یک ملت و ویران شدن شهرها و مراکز حیاتی آن ندارد.
***
 رژیم خمینی به پشتوانۀ این جنگ خانمانسوز و ایران برانداز، توانست هشت سالِ تمام، بر بحرانهای فراگیر و چاره ناپذیر و سرکوبی خشن و قرون وسطایی خود سرپوش بگذارد و سرنگونی محتوم خود را به عقب بیندازد.
 پیوند تنگاتنگ بقا و هستی این رژیمِ رو به مرگ با جنگ، باعث شده بود به جنگ خانمانسوزی که جز نکبت، بدبختی، فقر، فساد، فحشا، گرانی و... برای مردم حاصلی نداشت، «اولویتِ مطلق» بدهد، آن را «در رأس امور» اعلام کند، «سیستم اجرایی» مملکت را، به تمامی، به خدمت آن درآورد و بر ادامۀ این بلای همه گیر اصرار بورزد.
 رفسنجانی، از عاملان اصلی ادامۀ جنگ، در نماز جمعه ۱۸مرداد ۱۳۷۰ (۹اوت ۱۹۹۱) گفته بود: «جنگ بدون هیچ اِغراق، حدود هزار میلیارد دلار خسارت داشته... و هر ایرانی در دوران جنگ ۵۰درصد فقیرتر شده است» (رادیو رژیم، ۱۸مرداد۱۳۷۰).
 با وجود آن همه زیانهای فاجعه بار انسانی و اقتصادی، گردانندگان رژیم و همدستان آنها، بی توجه به پافشاریهای طرف عراقی، مقاومت و مردم ایران و سازمانهای بین المللی برای پایان دادن آن، پیوسته بر ادامه اش اصرار میورزیدند؟
 این جنگ خانمانسوز برای مردم ایران چه سودی دربرداشت که بتوان به پشتوانۀ آن بر سیاست ادامه اش پای فشرد؟
 
«پایان شبه سیه سپید است»!
 شورای ملّی مقاومت ایران با پرچمداری آرش ایران زمین، مسعود رجوی، پس از فتح خرّمشهر و عقب نشینی نیروهای عراقی به پشت مرزهای بین المللی، بی ذرّه یی درنگ، پرچم صلح و آشتی را برافراشت و با پرداخت سنگین ترین بها، آن را به پیش برد تا سرانجام زهر آتش بس را به کام خمینیِ جنگ طلب و تشنه به خون مردم ایران زمین فروریخت و جهان را از ننگ وجود او رهایی بخشید.
 از آن زمان تا به امروز نیز «شورا»، قاطعانه، از سیاست صلح طلبانه اش، با افتخار، دفاع کرده است و از همین رو، در صمیم دل و جان همۀ مشتاقان آزادی و آبادی ایران زمین جای گرفته است.
 مردم داغدار، امّا، هوشیار و دشمن شناس، در بوتۀ آزمایش جنگ خونبار هشت سالۀ ایران و عراق، به روشن ترین وجه، چهرۀ «خادم» و «خائن» مُلک و ملّت را شناخته اند و هرزه دَراییهای خمینی و خامنه ای و سرکردگان نظام پا به گور او و رجّالگان ریزه خوارشان را به پشیزی نمی خرند و هوایی جز درهم شکستن بنیان این نظام جنگ طلب، اختناق گستر و چپاولگرِ تشنه به خون مردم آزاده و جانفدای ایران زمین، در سر نمی پرورند و در سالی که با نکبت ویروس مرگبار آغاز می شود، ویروس کرونای ولایت جنایت پیشگان را در آتشفشان خشم کانونهای شورشی، ارتش آزادیبخش ملّی ایران و تک تک جان شیفتگان آزادی و آبادی زیباترین وطن، به خاک و خاکستر می نشانند و جشن آزادی را در سراسر ایران؛ در هر محلّه و میدان، برپا می کنند. خورشید آزادی ایران زمین در این سالی که به زودی فرامی رسد، بی تردید، طلوع خواهدکرد. «پایان شب سیه، سپید است».